مولف ناشناخته
84
تاريخ شاهى ( فارسى )
به بهانهاى ، خود را از اردو بيرون انداخت . [ در كار رسولان ] اما پادشاه ، رسولى را كه بجايى فرستد بايد كه كسى را اختيار كند كه او را با كمال رشد و هدايت ، حسن بهجت و صدق لهجت حاصل باشد ، و قوى دل و صاحب مروت و سخنگوى بود . و قدما گفتهاند سه چيز دليل باشد بر كمال عقل پادشاه : نامه ، و رسول ، و تحفه كه فرستد . و رسول بايد كه او را منظرى مقبول و سر و ريشى كه عنوان ظاهر است باشد ، چه مردم با تميير مرد ؟ رشد و كمال اهليت او [ 173 ] بشناسند اول اعتبار منظر كنند . و شنيدهام كه در روزگار سلطان شهيد نصرة الدنيا و الدين قتلغ سلطان ، از قهستان ، صدر امام فاضل نصير الدين طوسى 16 را به رسالت به كرمان فرستادند ، اكابر و افاضل كرمان چنان مشغول فضل و فضايل رسول شدند كه از مرسل و مرسل اليه غافل گشتند ، از كمال منظر ظاهر و مخبر باطن او . و آوردهاند كه عبد الملك مروان ، حجاج بن يوسف 15 را به امارت به عراق فرستاد ، چون بر منبر كوفه شد ، معارف كوفه گفتند لعنت بر بنى اميه باد ! در جهان آدمى بدست نمىآيد كه چنين ناقص بىمنظر را به اميرى عراق فرستند ؟ عمرو بن صبى گويد من مشتى سنگريزهء مسجد برچيدم تا او را سنگسار كنم ، چون در سخن آمد از حسن عبارت و كمال بلاغت او چنان متحير شدم كه بىاختيار سنگريزه از دست من ريختن گرفت . 17 و آوردهاند كه وقتى از كرمان رسولى [ 174 ] به حضرت عراق فرستادند ، سلطان او را در مجلس انس حاضر كرد و از حال كرمان استكشافى مىفرمود ، در اثناء سخن مىگفت : مىگويند در كرمان شهريست كه آنجا در صحرا نرگس مىرويد . رسول برفور گفت كه آنجا كه نرگس مىرويد در پهلوى آن نيز خاشاك