مولف ناشناخته

83

تاريخ شاهى ( فارسى )

خود نخاست ، و مجموعى كه نبيرهء او [ 170 ] عز الدين مسعود پسر ناصر الدين محمد المنشى كرده است - از مكتوبات و منشآت او در نظم و نثر تازى و فارسى - بر كمال فضل و بلاغت او گواهى دهد . و در روزگار پيش ، از بىتميزى اهل عصر ، در كنج تعطيل مانده بود و ديوان انشا به كسانى كه ايشان را استعداد و اهليت آن نبود حواله ، بيت . ان البراة رؤوسهن عواطل * و الناح معقود برأس الهدهد تا آفتاب رايت سلطان اعظم قطب الدين ، انار اللّه برهانه ، ديگرباره بر خطهء كرمان سايه گستريد و امور و اشغال در نصاب خود قرار داد ، ديوان انشا به وى فرمود و در ترحيب او مبالغة فراوان نمود ، اما روزگار او به آخر رسيده بود و ضعف و پيرى او را دريافته ، ليكن داماد او ناصر الدين محمد بن طغرل فرارسيده بود [ و ] با عبارتى عذب و خطى شيرين به كتابات سلطانى قيام مىنمود . چون مدت [ 171 ] سلطنت سلطان قطب الدنيا و الدين تمام شد و زمام حكم به دست تصرف مهد اعظم عصمت الدنيا و الدين قتلغ تركان بماند ، او به كار ديوان انشاء به استقلال قيام نمود و رسايل و منشآت او به اطراف و اكناف ممالك مىبردند . چون مكتوبات او به حضرت صاحب ديوان الممالك - كه دستور ممالك هولاكو ايل خان بود - رسيد ، بران تحسين فراوان فرمود و او را بدان خط و عبارت خوش افتاد و پيوسته گفتى كه از ممالك شرق و غرب مكتوبات نزد من مىرسد ، من شيرين‌تر ازين خط و عبارت نديده‌ام ، و مرا همواره چشم انتظار بر راه رسل و رسايل كرمان است كه به آن مكتوب مدتى عشق بازى دارم ، گاهى با خط و گاهى با عبارت . و دران وقت كه در اردو به خدمت صاحب رسيد ، بعد از تلطف و استماله بسيار - كه فرمود - به چنگال تعنيف [ 172 ] درو آويخت كه ترا درين درگاه مىبايد بود ، چه مايهء انشاء تو وراى حد كرمانست ، و اگر بر سبيل اختيار اين اشارت را تلقى ننمايد از راه اجبار بفرمان ايل خان حكم را امتثال بايد نمود . او جهة رعايت حقوق اين درگاه ، با فقر و فاقهء كرمان بساخت و پيش از معاودت موكب تركان