مولف ناشناخته

64

تاريخ شاهى ( فارسى )

وعدهء خود تمام ناكردن * سيرت مرد ناتمام بود جام وعده خمار انگيزد * گرنه در وى وفا مدام بود وعده نادادن و عطا دادن * بهترين سنّت كرام بود چه اگر درين باب تأخيرى يا تهاونى رود اعتماد و وثوق از مواعيد او برخيزد . و عطاء او همه آن دانند كه به حرمت نقد موجه باشد و هرچه آن را زينت نقديت حاصل نبود آن را بر جريدهء لاف و گزاف نويسند ، و رقم سفلگى كشند و عطا و سخاء پادشاه كه پيوسته به شعار منقود « 1 » بر آراسته نباشد زيور قبض معاينه نداشته بود ، و گفته‌اند : الكريم اذا وعد وفى . [ 134 ] و انّى اذا اوعدته او وعدته * لمخلف ايعادى و منجز موعدى و در تاريخ آل برمك آورده‌اند كه كسى از خالد برمكى التماس عطايى كرد ، گفت : امروز ترا به رايحهء وعده معطر كنم و فردا به انجاز وفاء آن منور تا از دو لذّت محظوظ گشته باشى و از دو نعمت التذاذ يافته : لذّتى مأمول و نعمتى مأكول . از امهات اخلاق ارباب سياست و اصحاب رياست ، كتمان اسرار و پوشيدگى رازست و اين خلق از خواص حضرت رسالت بودى ، و فرموده است - عليه الصّلوة و التّحية ، استعينوا على انجاح الحوايج بكتمان السرّ ، يعنى به وقت تدبير امور و انجاح حاجات ، سرپوش استار از طبق افكار خود برمگيريد و مكنون ناظر و مخزون ضمير در پيش انظار اغيار ظاهر و مكشوف مگردانيد ، و بهنگام كه عزيمت جايى او را پيش آمدى ذكر آن جانب كه مقصد عزم بودى پوشيده داشتى و سخن از طرفى ديگر راندى و ذكر [ 135 ] توجه ديگر جاى فرمودى تا محتالان و بدسكالان روى مكر و حيلت بدان‌جانب نكردندى و دام احتيال و افتعال بران جهت نگستردندى . بيت : در دل خود چنان نهان كن راز * گر بجويد دلت نيابد باز

--> ( 1 ) - شايد : نقود