مولف ناشناخته

65

تاريخ شاهى ( فارسى )

پس پادشاه بايد كه به محافظت اسرار خود غاية الجهد بكند و آن را با هيچ آفريده در ميان ننهد ، چه اگر كسى از خدم و حواشى خود امين و معتمد داند و نفايس خزانهء اسرار پيش او مكشوف گرداند هرآينه او را نيز صاحب سرّى و معتمدى باشد كه خواهد تا بضايع اسرار پيش او وديعت نهد و او را همچنين امينى و معتمدى بود ، و اين به حد كثرت انجامد و عاقبت چون بازبينى سرّى كه در قعر قبور صدور مىبايستى بر سر نيزهء كشف و ظهور باشد . و آنچه گفتند : كل سرّ جاوز الاثنين شاع ، نزديك محققان آنست كه بدين دولت مىخواهد كه دو مصراع در سخن است ( ؟ ) . [ 136 ] ديگر از مواجب احكام ارباب سياست مشورة است ، و اين معنى خاص و عام را ضرورت باشد الّا سيّما پادشاهان و ارباب حكم [ را ] كه امور عظام و خطوب حسام بديشان حوالتست . و دليل برين ، خطاب حق است بمهتر و بهتر خلق كه : شاورهم فى الامر ، و پيغامبر عليه افضل الصّلوة فرمود : لن يهلك امرؤ عن مشورة ، يعنى هركه پناه تمام به مشورة برد از مهلك زلل و خلل خلاص يافت و پشت استناد به اطوار اعتماد باز نهاد . بيت : اذا بلغ الرأى المشورة فاستعن * بحزم نصيح او نصيحة حازم و لا تجعل الشورى عليك عضاضة * فان الخوافى قوة للقوادم مشورة رهبر صواب آمد * در همه كار مشورة بايد كار آنكس كه مشورة نكند * نادره باشد ار صواب آيد . . . « 1 » گويد كه اگر مرا مهمى خطير بعد از مشاورة در معرض فوات [ 137 ] افتد دوستر ازان دارم كه بىمشاورت فايت گردد . و پادشاه بايد كه در هيچ كار معظم و خطب جليل بىسابقهء مشورة [ اقدام ] نكند ، از آنكه حكما گفته‌اند كه هرگاه كه دو رأى در تدبير امرى جمع شود نتيجهء آن جز

--> ( 1 ) - اسم و لقب را سياه كرده‌اند . ظ : امير المؤمنين مأمون . . .