مولف ناشناخته
63
تاريخ شاهى ( فارسى )
پادشاهانى كه بعد از وى بر سرير حكم ايالت متمكن گشتند ، هيچكس را آن بزرگ - نامى نبود كه او را . و اين مرتبت را هيچ سبب ديگر نيست جز مصاحبت اهل عقل و حكمت . و بعد از ملوك طوايف ، اردشير بابكان كه اقتدا به وى كرد و شابور ذو الاكتاف و انوشيروان از ملوك عجم و مأمون از ميان ملوك عرب كه چون همين خوى و خصلت اختيار كردند و برين راه و رسوم رفتند چگونه بزرگى و چيرگى يافتند و نام و صيت ايشان چگونه در جهان باقى ماند . ديگر از لوازم اخلاق پادشاهان حسن وفاست ؛ از انكه غدر و بىوفايى خلقى بغايت نكوهيده است ، چه در اول مشتمل است بر زشت [ خويى ] [ 132 ] و بد - سيرتى ، و دوم بر مضرت و زيانكارى و خطر هلاك . و در كتاب منزل الهى فرمود : أَوْفُوا بِالْعَهْدِ ، و راويان اخبار نبوى روايت كردند كه الكريم اذا وعد وفى . و ديگر فرمود كه اقربكم منّى غدا فى الموقف اصدقكم للحديث و اوفاكم بالعهد و احسنكم خلقا ، يعنى در موقف اعلى و حضرت خداى تعالى منصب قربت من كسى را دست دهد كه سهام كلام او از مركز عرض صدق دور نه افتد ، و امانت و امانات عهود بمؤديان وفا بازرساند ، و بجز از انجاز آن جوازى نداند و رايحهء خلق و نسيم عرف عرف او به مشام خاص و عام و كرام و ليام برسد ، و گروهى از ائمه برآنند كه آنجا كه فرمود ، عز من قائل : وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ ، بدين ، ايفاء عهد خواست . و پادشاه بايد كه از وعده دادن و ميعاد نهادن گريزان باشد - از خوف ايفاء آن مواعيد كه نبايد كه بسبب واژونگى روزگار خال خلفى بر چهرهء آن وعده نشيند و عار آن بعرض بىعوار بازگردد ، [ 133 ] و چون زبان مرتهن گردانيد و سر قبول دران انجاز جنبانيد ، مجهود دران مبذول بايد داشت و آن را به وفا اقران داد . بيت . وعده واجب كند وفا بر مرد * ترك واجب كنى حرام بود