مولف ناشناخته
59
تاريخ شاهى ( فارسى )
ايشانرا شرف تقدم حاصل است در امور نفسانى و خصايص روحانى نيز بايد كه مرتبت و منقبت بكمال و تمام حاصل باشد . و نوع دوم از سياست تدبير منزلست و رعايت كدخدايى و تعاهد اهل و ولد ، و حكما بيان كردهاند كه اجزاء منزل پنجاند : كدخداى ، و كدبانو ، و فرزند ، و چاكر ، و قوت . و در رعايت و سياست هريك تدبير و ترتيبى است كه شرح و تقرير آن لايق اين موضع نيست و در اين مقام غرض چيز ديگر است . و نوع سيّم ، سياست مدنى است و آن تدبير و ترتيب شهر و مملكت و ولايت [ 132 ] و رعيّت و لشكر است . و نسبت خانه به كدخداى چون نسبت مملكتست به پادشاه . چه اين خانهء بزرگست و آن مملكتى خرد ، و چنانچه كدخداى را تدبير خانه از امور كلى و جزوى واجبست ، پادشاه را رعايت و سياست و تدبير و ترتيب امور كلى و جزوى واجب ، و از احوال همه تفحص نمودن و بر ساير امور و احوال جمهور واقف بودن ، و الا از حيزّ ضبط بيرون افتد و از قانون حفظ تجاوز كند . و اوّل چيزى كه بر پادشاه واجب باشد محافظت دين و نفس و مال خود ، و تا امكان سعى نمودن و جدّ [ كه ] خود را در مقام جدال و قتال نيفكند و در معركه - كه كشش و كوشش ببايد - و با اعدا و خصوم مقابله و معارضه نكند ، و تا تواند با دشمنان به راه رفق و مدارا درآيد ، و طريق صلح با ايشان نمايد ، از آنكه در نهادن بنياد مصاف و كاشتن نهال خلاف [ 124 ] خطر جانست و هدم قواعد خانومان - از آن خود و چندين هزار مسلمان ، و اميد ظفر بر يك جانب مقصور نيست ، و از يك طرف متوقع و منظور [ نه ] ، بلكه آن [ دخترى ] است در مشيمهء امكان و غيب مستور ، و گوهرى است در كان بخت و اتفاق مخزون ، شعر . در آن كوش تا جنگ باز افكنى * وگر چند دانى كه شان بشكنى و از اسكندر سؤال كردند كه اين چنين ملكى در كمال سلطنت و چنين حكمى و نفاذ امرى با فرط قوّت ترا به چه خصلت حاصل شد ؟ گفت : بدانكه دوستان را