مولف ناشناخته

57

تاريخ شاهى ( فارسى )

فصل در سياست نفس خود و سياست منزلى و مدنى و ذكر ديگر اخلاق [ 119 ] پيش از اين گفته شد كه معنى سياست آن است كه پادشاه ، طبقات رعايا بر حال و جاى خويش بدارد و حقوق همه به واجبى بگزارد ، و حكماء اوايل در كتب خود بيان كرده‌اند كه حكمت عملى - كه آن را سياست لقب داده‌اند ، فضيلت و منزلت آن بالاء جملهء فضايل و منازل نهاده ، و آن را خلاصه و نقاوهء جمله علوم و حكم شمرده و مطمح نظر نواميس الهى دانسته و گفته كه موضوع صناعت انبياء ، صلوات اللّه عليهم اجمعين اين است . از آنكه اين فن ، مقصور و مبنى است بر صلاح و نجاح و فلاح معاش و معاد انسان . و آن در سه نوع محصور است : اول سياست نفس خود است و آن را تهذيب اخلاق و تزكيه « 1 » نفس خوانند ، و در تنزيل اعظم ، اين عبارت آمده است - عزّ من قائل : قد افلح من زكيّها و قد خاب من دسّها . پس مردم را واجب بود كه به تفتيش و تفحص معايب نفس خود قيام [ 120 ] نمايند ، و چون آدمى در محبت نفس خود غالى است ، او را چشم بصيرت به معايب خود نيفتد و از اين جهة امير المؤمنين عمر « 2 » رضى اللّه عنه فرموده است كه رحمت

--> ( 1 ) - در اصل : تركيب ( 2 ) - روى نام و لقب خليفه با مركب ، اندكى سياه شده است .