مولف ناشناخته

52

تاريخ شاهى ( فارسى )

مسلّم كه رقم جريمه از جريدهء گناه كارى محو كرده باشند يا دامن عفو بر روى خطيئهء صاحب دينى پوشيده ، ايشان برخيزند . و انصاف آنست كه هيچ زيبى و آرايشى بر چهرهء احوال اصحاب حكم [ 110 ] و قدرت از جمال و كمال ندارد ( ؟ ) از براى آنكه حكمت در ايجاد و اختراع قوت غضبى كه قوىترين قواى جسمانى است در نيّت ساير حيوانات جهت انتقام است ، پس اگر كسى - بر خلاف داعيهء طبيعت - شريعت فتوّت و مروت مسلوك دارد عند اللّه و عند - الناس محمود باشد . و از رواة اخبار و حكاة آثار مروى و محكى است كه كنيزكى كاسهء خوردنى گرم پيش خواجه و مخدوم خود مىنهاد ، ناگاه از دست او درافتاد و بر سر و روى و جامهء خواجه ريخت . خواجه ، به نظر خشم در كنيزك نگاه كرد ، رعشهء خوف بر اعضاء كنيزك افتاد ، گفت : و الكاظمين الغيظ . . . خواجه گفت شربت ناخوشگوار نوشيدم . كنيزك گفت : و العافين عن الناس . خواجه گفت سرپوش عفو بر روى جريمهء تو پوشيدم ، كنيزك گفت : و اللّه يحب المحسنين . خواجه گفت ترا از قلادهء رقيّت آزاد كردم [ 111 ] و از براى وجه معيشت فلان حصّه به تو بخشيدم . بيت : اگر فضائل ذات و مكارم اخلاق * به حاصل آرى ممدوح عالمى شايى بقول خوب ستايش كنند خلقانت * به فعل نيك تو گر خويش را بيارايى و خواجه افضل كرمانى رحمه اللّه آورده است ، كه در آن تاريخ ما در يزد بوديم كه سلطان طغرل بن ارسلان بن طغرل « 1 » 12 لشكر عراق به در شيراز فرستاد ، - چه او را با اتابك تكله صفايى نبود و مىخواست كه ملك فارس از وفر گشايد و بر اتابك يزد ركن الدّين سام [ دهد ] ، او را بر سر لشكر عراق به محاصرهء شيراز فرستاد و فرمود كه منشور مملكت فارس به نام وى بنويسند ، او در گرفتن ملك فارس و در قبض آوردن اتابك جدّهاى بليغ نمود و اين محاصره مدّتى برداشت ، مگر شبى اتابك ركن الدّين سام در شربت

--> ( 1 ) - در اصل : طغرال