مولف ناشناخته
53
تاريخ شاهى ( فارسى )
افراطى نموده بود . [ 112 ] بامداد آن روز اتابك تكله استخارتى كرد و جسارتى نمود و بر لشكر عراق زد ، هزيمتى در ايشان افتاد . اتابك ركن الدّين را اسب خطا كرد ، لشكر فارس به سر او تاختند و او را در قبض آورده و در ميانهء آب گرفت ، و زخمى بر سر او آمد . اتابك يزد را بدان هيأت نزد اتابك تكله بردند ، او را مراعات كرد ، و سه روز مهمان داشت ، و اعزاز و اكرام تمام نمود ، و آنكس را كه زخم زده بود طلبيد و مالش داد ، و او را به انواع احترام باز يزد فرستاد . لاجرم اتابك تكله ، بدين حركت ، مذكور و مشكور آفاق و اقاليم جهان شد ، و همه كس او را بدين سيرت ثنا گفت ، و بدين [ نيكو ] خصلتى تحسين كردند . و آوردهاند كه معن زايده - كه امير عرب بوده است و به كرم و سخا در جهان مشهور - وقتى جميع اسيران را پيش وى آوردند به قصد آنكه ايشان را هلاك كند ، كودكى از ميان آن قوم آواز بلند كرد [ 113 ] كه : امير ، از كمال كرم تو سزد كه اسير خويش را با جگرى از آتش عطش به مذبح هلاك فرستى ؟ فرمود كه آتش عطش او به آب سرد تسكين دهند . پس گفت اى امير ، كرم عزيز تو روا دارد كه خون مهمان خود بر خاك راه ريزى و مغز عزيز او به خاك خوار برآميزى ؟ معن 11 را كرم غريزى و عفو جبّلى در اهتزاز آورد ، فرمود كه آن كودك را از قيد اسر خلاص دادند ، و خون آن جماعت به وى بخشيدند . آوردهاند كه يكى را از ملوك ماضى مرضى صعب پيدا شد چنانچه خطر هلاك بود . اطباء روزگار را احضار فرمود و از كيفيّت آن مرض ايشان را اعلام كرد ، از صعوبت آن مرض روزها در مباحثه و مشاوره بسر بردند و به كتب قدماء رجوع كردند ، بعد از تأمل و تدبير ، خاطر جمهور بر آن قرار گرفت كه علاج آن جز به زهرهء آدمى - كه گونهء او بر اين هيأت باشد - ميّسر نشود . پس آن را به موقف عرض رسانيدند . پادشاه بر وفق صوابديد [ 114 ] ايشان ، معتمدان را از جوانب و اطراف به طلب آن برگماشت ، بعد از مدّتى كه در مقاسات آن بسر برده بودند مراجعت نمودند تا كودكى موصوف بران صفت كه حكما اشارت فرموده بودند [ يافتند ] .