مولف ناشناخته

51

تاريخ شاهى ( فارسى )

به گريبان خلاف برآرد و دست تطاول به آستين عباد بيرون كند ، او را به تكليف و تعنيف بر آن بايد داشت و بر سيرت طبيعى خود نگذاشت ، تا محبت پادشاه و گماشتگان درگاه در دل رعيّت متمكن گردد و در خلأ و ملأ بر دعا و ثنا مواظبت و مثابرت نمايند . ديگر از خصال حميده و صفات پسنديدهء ملوك و سلاطين حلم است و عفو كردن از جرايم مجرمان و كرم نمودن بر جماعت زيردستان ، و اين خلقى است نزديك طوايف امم و اصناف [ 108 ] خلايق - از كافر و مسلمان و ذمى و مشرك - ستوده و در كتب منزل الهى تحريض و ترغيب بر اين خلق بسيار است چنانچه فرمود ، عزّ من قائل : و ان تعفوا اقرب للتقوى ؛ و قوله تعالى : وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ ، و جايى ديگر فرمود : وَ اعْفُ عَنَّا . و در احاديث نبوى و عبارات مصطفوى حث و تأكيد بر اين اخلاق بسيار آمده است ، چنانچه فرمود عليه السلم : اعط من حرمك و اعف عمّن ظلمك . بيت : آنكه سيمت بداد زر بخشش * وانكه پايت بريد سر بخشش وانكه زهرت دهد به دو دل بند * وانكه برّد ز تو ، در او پيوند تا شوى در كتاب وصل و فراق * دفترى از مكارم الاخلاق و امير المؤمنين « 1 » عايشه صدّيقه ، رضى اللّه عنها و عن ابيها ، با امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه ، گفت - در وقتى كه او را « 2 » و اتباع او را در تحت انقياد [ 109 ] خود آورد ؛ در حربى كه معروف است به حرب الجمل - كه : اذا : ملكت فاسجح ، يعنى چون دست قدرت تو بالا گرفت زيردستان را در پاى مذلت ميفكن و دست عنايت از سر ايشان برمگير و لباس عفو از بر ايشان برمگير . و در اخبار صحيح آمده است كه چون هول قيامت و اشراط رستاخيز ظاهر گردد و خلايق كونين را در عرصهء عرصات حاضر گردانند ، ندا رسد كه اى كسانى كه بر ذمّت كرم الهى حقّى ثابت كرده‌ايد ، برخيزيد . هيچ آفريده را مجال برخاستن نباشد ، هم فرمان آيد كه اين مرتبت كسانى را حاصل است و اين درجه طايفه‌اى را

--> ( 1 ) - ظ . ام المومنين ( 2 ) - يعنى عايشه را