مولف ناشناخته
50
تاريخ شاهى ( فارسى )
نمىكنيد ؟ گفتند نه ! قول تو اين بود كه رحمت و رقت [ 501 ] از سستى و ضعف دلست . مصرع ، امروز بخر آنچه فروشى همه سال خوش باش كه با من آنچه امروز كنى * فردا دگرى با تو همان خواهد كرد و اين حكايت در تاريخ خلفاء عباسى آوردهاند كه روزى متوكل خليفه برنشسته بود در كوكبهء خلافت ، مردى نابينا بر سر راه وى بايستاد و گفت مرا در حضرت امير المؤمنين كلمهاى هست . او عنان باز كشيد و در موقف توقف ايستادگى نمود . نابينا گفت : اگر طفلى ضعيف را مكروهى پيش آيد پناه به اشفاق مادر برد ، و چون سال طفوليت به انقضا انجامد و بال قوت بركشد داند كه دست قوت پدر قوىتر است ، در مصادمات وقايع به محافظت پدر پناهد ؛ و چون دست مقاومت پدر در دفع نكبات كوتاه بيند چنگ تعلق در دامن قدرت صاحب حكم روزگار و سايهء پروردگار زند ، بعد از آن چون باب [ 106 ] انصاف پادشاه بسته بيند و اطناب سرادق پناه او گسسته ، روى توجه به جناب مقدس فريادرس مطلق و دستگير به حق نهد - كه اكرم الاكرمين و ارحم الراحمين است - من چون شفقت دمادم مادر و قوّت اهتمام پدر ندارم ، دست تعلق در دامن سرادق حشمت پادشاه وقت و حاكم روزگار زدهام ، اگر زين درگاه محروم بازگردم داد بدرگاه پادشاه پادشاهان و خداوند خداوندان برم ، و قصهء حال خود بدان باب بىبوّاب رفع كنم و جواب سؤال خود از آن درگاه بىحجاب توقع دارم . متوكل فرمود قصّهء حال خود ببايد گفت . نابينا گفت : فلان عامل بر من ستم كرده است . بر همانجا بايستاد و گام از آنجا فراتر ننهاد تا عامل را حاضر كردند و انصاف نابينا از وى بستد و او را به خشنودى بازگردانيد ، جماعت نزديكان [ 107 ] با متوكل گفتند كه از براى نابينايى چندين توقف نمودن و برين نوع حكم فرمودن لايق منصب خلافت نباشد . متوكل فرمود كه اگر اين مرد چشم داشتى ، من شغل وزارت خود را به وى حوالت كردمى . و پادشاه رحيمدل چون خلق خود ستوده بيار است ، بوّاب و حجّاب او همه اين طريق مسلوك دارند و برين جاده قدم گذارند ، و اگر به نادر يكى در ميانه سر