مولف ناشناخته

44

تاريخ شاهى ( فارسى )

مردمان محتاج شوند از خريدن ارزان و فروختن گران . و از مردم از سرهاى ايشان چيزى نگرفته‌اند كه به زينهار آمده بودندى ، و آن را اكربت « 1 » خواندندى ، اين در مسلمانى گرفته‌اند و اين قبجور كه اكنون به حكم ياسا مىستانند بستادندى ، و اكنون هم به حكم نمىگيرند از پنج كس : اول ترخان كه پادشاه ترخان كرده باشد چون دانشمند ، دوم از پيران ، سيم از رنجوران و مغولان « 2 » ، چهارم از درويشان ، پنجم از كودكان . و در پيشتر ، مردمانى كه برزيگرى و بازرگانى [ و ] كارى ديگر نكردندى چون جلد و جوان بودندى بىكار نگذاشتندى : كسى كه لايق لشكر بودى آداب سلاح آموختندى و كسى كه لايق نويسندگى بودى نويسندگى آموختندى ، و همچنين هركس كه لايق كارى كه بودى به آن كار مشغول كردندى و بىكار نگذاشتندى . [ 94 ] و اما آن مال كه از بخت و روزى باشد چهار بود : اوّل آنچه رسيده است از كسانى كه مال به پادشاه بخشيده‌اند ، دوم گنجها باشد كه ناگاه پيدا آيد ، سيم پيشكش و تحفه و هديه باشد كه بخدمتى آورند ، چهارم آنچه پادشاهان ديگر فرستند از طرايف و مكشوفها « 3 » . اين جمله وجوه دخلست . سخن در خرج پادشاه خرج از دو گونه بود : خرج خاصهء خود كه آن را جدا دارند و با مال پادشاهى نياميرند و اين ميراث پدران باشد و پنج يك غنيمت و آنچه به كفايت بدست آورد يا ببخت و روزى به وى رسد ، يا بنوعى ديگر خاص به او ، و آن را در چهار وجه صرف كند : اوّل خرج خاصه خود و از آن فرزندان . دوّم عطا و بخشش به كسانى كه او را خدمتى كنند . سيّم ساختگى تجملّها و زينتها . چهارم عمارتها كه ضرورت بود و آرزوها كه دل او خواهد .

--> ( 1 ) - ظاهرا : گزيت ( 2 ) - شايد : معولان - عيال واران ( 3 ) - شايد : تنكسوقها ( ؟ )