مولف ناشناخته
41
تاريخ شاهى ( فارسى )
حكمت و نجوم و طب ، سيّم كسانى كه كارهاى بزرگ مىسازند چون وزيران و يارغوچيان و نويسندگان كه سخن پادشاه به ايل و ياغى مىنويسند ، چهارم كسانى كه دخل و خرج نگه مىدارند تا ديگرگون نشود . و فايدهء قلم چهار چيز بود : اول آنكه راه خداى در ميان خلق نگاه مىدارند ، دوم آنكه چيزهاى پوشيده را آشكار كنند ، سيم آنكه سخنها ياد دهند تا فراموش [ 87 ] نشود ، چهارم آنكه راستى ميان مردم نگاه دارند . [ سخن در دخل پادشاه ] دخل پادشاه از چهار موضع بود : اول ميراث گذشتگان ، دوم از مال رعيت ، سيم از كفايت ، چهارم از بخت و روزى . و مال پادشاه دو نوع بود : يكى خاصهء او ، ديگر مال مصالح پادشاهى . اما آنچه از گذشتگان رسد و آنچه از پدران او ، خاصهء پادشاه بود و آنچه از مملكت پيشين يابد مال پادشاهى بود . و اما آنچه از رعيت ستانند ، آن چهار قوم باشند : اول اهل زراعت ، دوم از اهل تجارت ، سيم از چهارپاى داران ، چهارم از طيارات . و اما اهل زراعت يا توانگر باشند يا درويش ، و آنجا كه كشت كنند و باغ سازند ، آب و زمين نيك بود و يابد : اگر توانگر باشند و جاى نيكو بود از ده يكى دهند و اگر جاى بد بود از بيست يكى ، و درويشان را علوفه و خرج ضرورى از سر بنهند آنچه بر سرآيد از ده يكى يا از بيست يكى [ 88 ] بدهند و اگر بر سر نيايد هيچ ندهند . قاعدهء نوشتن چنين بوده است . بعد از آن چون ولايتها بسيار شده است و نيز رعيت را آنچه بوده كه تا ده يك بيرون نكنند تصرف نتواند كرد . پادشاههان عادل فرمودهاند تا دخل زمينها و باغها حساب برگرفتهاند : سال بهتر ، سال ميانه ، و سال بد ، كه چند باشد و ده يك يا بيست يك چند رسد و بهاء آن به گران و ارزان چند باشد . حصهء هر سال باز كردهاند براستى معين بر آن زمينها و باغها نوشتهاند و آن را خراج خوانند . و اگر زمينها ، هر سال نكارند يا باغى هر سال ميوه ندهد خراج آن نيمه باشد ، و بهرچند سال زمينها و باغها