مولف ناشناخته
42
تاريخ شاهى ( فارسى )
بازبينند اگر آبادان ويران شده باشد خراج آن بيفكنند و اگر خراب آبادان شده باشد خراج آن بنهند ، و همچنين اگر باغ زمين شود يا زمين باغ ، به قدر آن طلبند براستى [ 89 ] نه كم و نه بيش . و اين خراج چون تعلق به زمين و باغ دارد از توانگر و درويش يكسان گرفتهاند . و زمينها و باغها باشد كه پادشاهان پيشين بر آن خراج ننهاده باشند - به سبب اين آن را حرّ خوانند و بهاء آن گرانتر باشد - و كسانى باشند كه ايشان را زرى معين كرده باشند كه در وجه خراج ايشان برانند تا جهة معيشت ايشان بدهند ، و اين همه جزو اسقاط و ادرار به ميراث رفته باشد و بيك ديگر فروخته باشند و از حساب مال و دستگاه مردم باشد ، آن را به هيچوجه نگردانند . و ياساء بزرگ 10 همچنان است كه آن را مقرر دارند تا مال مردم كم نشود . و خراج ولايتها را قانونها باشد در هر ولايتى كه به آن كارها كنند و به هر موضعى نوعى باشد كه لايق آن ولايت بود . و اين مال جهت مصالح پادشاهى ستانند . و اما اهل مال و تجارت ، در پيشتر ، از ايشان چيزى نخواستهاند از بهر آنكه گفتهاند ايشان [ 90 ] از مال خود هر سال درويشان را حصه و نصيبى كنند و آن را زكات خوانند ، بعد ازان گفتهاند كه [ از ] اصل مال چيزى به پادشاه ندهند ، از خريد و فروخت بر هر ده دينار تسويى نهادهاند : از دويست و چهل دينار يك دينار باشد . و بعد از آن از صد و بيست دينار يك دينار گرفتهاند ، و اين مال تمغاست كه پيش ازين بيّاعى « 1 » خواندندى . اما از چهار پاى داران هم در قديم نگرفتهاند . بعد از آن هر چهارپايى كه زاينده بود و به صحرا چرانند از صد يكى گرفتهاند و از آنچه كمتر بوده زر بزر گرفتهاند و اين را مراعى خواندهاند ، و بعد از آن از پنجاه يكى گرفتهاند و به هر جايى نوعى ديگر گرفتهاند هم جهت مال پادشاه . و اما طيارات چند گونه بود : اول مال كسى كه آن را ميراث خوار نبود ، دوم
--> ( 1 ) - در اصل بياغى ( ؟ )