مولف ناشناخته

39

تاريخ شاهى ( فارسى )

آتش بود كه در زاويهء خانه ملتهب شود و به تدريج چيزها مىسوزاند و آثار افساد و اضرار بدان مىرساند و غور و غايله حرقت او به زودى در نظر بينندگان نيايد تا امتدادى يابد و شعلهء احتراق بالا گيرد ، آنگاه دست دفع و تدارك از اطفاء آن عاجز و قاصر بود و آن شرّ و فساد هم‌چنان باقى ماند تا جملهء خانه را به باد فنا بردهد . و آن شرّ و فساد و جور و بيداد كه از نوك قلم بغاث الطّير كتّاب درين تاريخ نزديك به اهل كرمان رسيد از مخلب عقاب شمشير مغول كه عرصهء زمين را جيحون خون گردانيد [ 83 صعب‌تر بود ] و اين قصه در اثناء تاريخ در موضع خود بيايد انشاء اللّه وحده ، و الصلاة على نبيه . [ رسالهء خواجه نصير ] چون ذكر عدل و راستى و آئين و قوانين جهاندارى مىرود ، رسالتى كه مولاناء اعظم استاد الدنيا نصير الحق و الدين محمد طوسىزاده اللّه مغفرة نوشته است - به اشاره پادشاه‌زادهء جهان هولاكو ايل خان - نيك لايق اين موضع مىافتاد ، به همان عبارت كه او در قلم آورده است تا ازين تاريخ نقل كرده شد ، ( ؟ ) تا جهانداران را دستورى باشد ، و اين نسخه كه بر ورقى مثبت است در متن كتابى بود هم از ضايع شدن آمن‌تر باشد ، و اين رساله اينست : به حكم آنكه چون هولاكو كمترين بندگان نصير را فرمود كه آنچه رسم و راه پادشاهان پيشين درين ولايت‌ها بوده است - كه عالم آبادان داشته‌اند و لشكر و رعيت آسوده - بر جايى نويسد ، اين حرفها مىنويسم و مىنمايم كه به سبب آنكه پادشاهان ما ملكهاء قديم داشته‌اند از هزار سال [ 84 ] و كم‌وبيش ولايت‌هاء بزرگ داشته ، رسم و آيين ايشان يكى بوده است و هميشه بمانده ، اما درين ولايت‌ها چون پادشاهان زود به زود بدل شده‌اند و ولايت‌هاء خرد داشته‌اند رسم ايشان دگرگون مىشود و بهر ولايتى قاعدهء ديگر بوده است . آما آنچه پادشاهان پيشين و دانايان اين ولايت گفته‌اند و رسم ايشان بوده است اينست كه نوشته مىآيد : بنياد پادشاهى بر دو چيز است يكى شمشير ، دوم قلم .