مولف ناشناخته

37

تاريخ شاهى ( فارسى )

زيادت از آنست كه درين موضع به بيان آن زبان توان گشود يا به تقرير آن قيام توان نمود ، چنانچه فرمود ، عزّ من قائل ، إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ ، و ديگر فرمود : أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ، و در احاديث نبوى آمده است كه : عدل ساعة خير من عباده سبعين سنة ، [ 78 ] يعنى يكساعت عدل كردن فاضلتر از هفتاد سال عبادت كردن ، و ديگر هم در احاديث است كه روز قيامت پادشاه عدل در سايهء خداى تعالى باشد تا حساب خلق تمام شود . و حكماء گفته‌اند كه ملك عدل خير من مطر وابل ، يعنى منفعت پادشاه عادل بهتر از باران سودمند بود . شه چو عادل بود ز قحط منال * عدل سلطان به از فراخى سال ديگر از خواص عدل آنست كه عادل محبوب خلق باشد و اگرچه فايده از عدل او بدين طايفه نرسيده باشد ، و ظالم مغضوب عالميان بود اگرچه مضرتى ازو بدين قوم عايد نشده باشد ، و مصداق اين قول ، حال نوشروانست و حجاج يوسف ، با آنكه نوشروان كافرى آتش‌پرست بود و حجاج مسلمان و مسلمان‌زاده و صحابه و تابعين را ديده ، مردم چون نوشروان را ياد كنند رحمت فرستند و دعاء خير گويند و چون حجاج را ياد [ 79 ] كنند لعنت فرستند و نفرين گويند . و در آثار آورده‌اند كه عامل حمص به عمر عبد العزيز نوشت كه ديوار شهر خرابست اگر رخصت باشد از مال ولايت [ آبادان كنم ] و عمر جواب نوشت كه حصّنها بالعدل يعنى عمارت شهرها بعدل و راستى توان كرد نه بخشت و گل . و از اسكندر سؤال كردند كه پادشاه عادل بهتر باشد يا پادشاه دلير ؟ در جواب گفت : هركجا عدل باشد حاجت دليرى نبود . و از مأمون خليفه مأثور است كه گفتى وقتى پيرزنى جوابى از آن من داد كه زبان من از گفتار لال شد ، و آن‌چنان بود كه رعاياى كوفه از عامل شكايتى نمودند ، من گفتم عامل من از آن جمله نباشد كه از جادهء عدل و راستى انحراف نمايد و اساس امور از سر گزاف نهد . پيرزن گفت : همچنين باشد كه امير المؤمنين مىفرمايد و امير المؤمنين جز بر طريق صدق و صواب زبان مبارك نگشايد ، اكنون از راه قسط و نصيب ، اين عامل عادل - با وسعت ممالك [ 80 ] خلافت - سه سال زيادت به بندگان نرسد ! ديگران را