مولف ناشناخته
33
تاريخ شاهى ( فارسى )
اوست در خزينهء سينه نگاه داشتن كه صدور الاحرار قبور الاسرار ، و اين وديعت و امانت را بىحارس عقل و حافظ هوش نگذاشتن . ديگر شروط ، حقوق ايادى او را به تزيين كار و ترويج [ 80 ] بازار او سوختنست و درم نبهره را به ثمن دينار خراجى فروختن . ديگر آداب آنست كه هواء او را بر مراد خود ترجيح نهد و بضايع صنايع او بر حوايج مناجح خود ترويج دهد . ديگر سيرت آنست كه موافقت جمله امور بر خود واجب داند و متابعت آراء و اهواء بر ذمت خود ضرورى شناسد چه در سرّاء و ضرّاء و شدت و رخاء و كراهيت و رضاء . ديگر ، مصلحت ازو دور بودنست و اعراض نمودن از كسى كه با پادشاه غبار غايله و عيثى در ميان داشته باشد و در زمين باطن خود تخم معادا و مخالفتى كاشته ، ديگر آنست كه پيوندكارى كند با آنكه پادشاه با وى پيوسته است و رشتهء مصالحت گسستن با آنكه سلطان از وى گسسته است . ديگر آنست كه به هيچ گونه از فرمان او سر نبايد تافت و بهرچه او فرمايد بىدرنگ بدان ببايد [ 71 ] شتافتن ، ديگر آنست كه خزاين اسرار بر روى سؤال او نبايد گشاد و راز خود با او در ميان بايد « 1 » نهاد . ديگر آنست كه بهيچگونه از فرمان او سر نبايد تافت و هرچه او فرمايد بىدرنگ بدان ببايد شتافت . ديگر آنست كه هرچه موافق طبع و ملايم خاطر او باشد رغبت و ميل خود از آن ببايد گردانيد و سر طاعت نفس به هيچ حال ازو نبايد پيچانيد . ديگر آنست كه بعطاء اندك او در خشم نبايد شد و در چشم قبول خود ، آن اندك را بسيار بايد دانست . ديگر آنست كه چشم آرزو بر نعمت و كرامت او نبايد داشت و همگى همت و نهمت بر انعام و اكرام او نبايد گماشت . ديگر آنست كه خود را بر وى دليل اصحاب اطماع نبايد ساخت و او را مطمع ارباب حاجات نبايد شناخت . ديگر آنست كه در سؤالات و خواهشهاء او كاره نبايد بود و مر آن را به خوش منشى و تازه رويى تلقى [ بايد كرد ] . [ 72 ] ديگر آنست كه احمال و اثقال مؤنث او را گران نبايد شمرد و هرچه سبكتر آن را به منزل مقصود بايد برد .
--> ( 1 ) - ظ . نبايد .