مولف ناشناخته
34
تاريخ شاهى ( فارسى )
ديگر آنست كه از جفاء او شكايت ننمايد و بار آزار [ و ] رنجش او را پيش هر كسى نگشايد . ديگر آنست كه در مقام رضا و خشنودى او بر خود ايمن نباشد و به تبسم او مغرور و فريفته نگردد . ديگر آنست كه اگر كسى هدف سهام ملام او گردد سپروار باستار اعذار او قيام ننمايد . « 1 » ديگر اگر كسى را از اصحاب جرايم در مهاد معذرت خود جاى سازد بايد كه هيچگونه دست و زبان تعرض بجانب جرم و جنايت او نياورد . ديگر آداب آنست كه با او در كفهء ميزان مجارات و موازات نيايد و در آينهء مشابهت و مماثلت خود را به وى ننمايد . و هر آفريده كه او را از عقل و بصيرت حظى اكمل و نصيبى اجزل باشد داند كه اين خصال و اعمال - كه همه مشتملست بر خلاف نفس و تضاد طبع - جز سيرت [ 73 ] اولياء حق و روش سالكان طريقت نيست كه اگر در راه دين و منهج يقين برين سيرت و سريرت ملازمت و مثابرت نمايند زود باشد كه در سلك سالكان حق منخرط و بر طويلهء مجاهدان دين مرتبط شود ، و ازين خدمت بيحاصل و مجاهدت لا طايل جز خسار دينى و بوار عقبى فايدهء روى ننمايد و بعاقبت ، بر طمع سود ، تمتّع از سرمايهء حيات سرآيد . درگه خلق همه زرق و فريبست و هوس * كار ، درگاه خداوند جهان دارد و بس هركه او نام كسى يافت ازين درگه يافت * اى برادر ، كس او باش و مينديش از كس
--> ( 1 ) - ظ : نمايد