مولف ناشناخته

30

تاريخ شاهى ( فارسى )

به ركض الخيل ميراند [ 65 ] و رسول را فرمود كه ترا بايد خاست و با معتمدان من بر خزاين و ذخاير و دار الاسلحه و غيره ببايد گشت و آنچه حالا در نظر تو مىتوان آورد و بحناصر ( ؟ ) بغداد ضبط مىتوان كرد بمطالعه و مشاهده بديد . چه هرچه ضياع و عقار و مواشى و خدم و حشم است از حيز حصر و احصاء بيرون است و متجمل اغناء كثرت از كوه و هامون ، تا پادشاه خود را به آنچه در نظر آورده باشى در عبارت آرى و او را ازان اعلام كنى - و آورده‌اند كه درين حالت در زرّاد خانهء منصور هزار هزار چوبه تير تمام كار با پروپيكان در معرض عرض آمده بود و با ضعاف و آلاف پرداخته و موجود ، و ديگر اسلحه و اقمشه ازين قياس و مثال . حكيم بر امتثال اشارت خليفه همه را مطالعه كرد و از كثرت تعجب در مقام تحيّر افتاد ، چون باز با حضرت خليفه شد ، [ 66 ] از راه سؤال ، فرمود كه اين آلات و ادوات را چگونه ديدى ؟ حكيم در جواب گفت در غايت كثرت و نهايت وفور عظمت چنانچه از احاطت حد تجاوز نموده است ، و از كميت عدّ چيزى برفزوده ، اما اين اموال وافر و اسباب متكاثر از اهل مملكت خويش گرفته است يا از دشمنان و اهل ولايت خصمان بقهر ستده ؟ گفت : نى ، جملگى از اهل ولايت خود گرفته‌ام ، و از حقوق و توابع اموال ايشان حاصل كرده . حكيم رسول گفت : اكنون از در انصاف درآى و بجانب خلاف و معاندت مگراى ، رعيتى كه اين همه مال و معايش از ايشان گرفته باشى ترا چگونه دوست دارند ؟ و حبوب محبت تو در زمين دل و جان چگونه كارند ؟ و اگر ترا خصمى و دشمنى پيدا آيد و واقعه و نازله‌اى [ 67 ] روى نمايد ، از جهت معاونت و مظاهرت تو ، نه با خصوم و اعادى در ميدان منازعت و آورده‌گاه معادات آيند بلكه همه راى و رويت بر فناء تو مقصور دارند ، و از جملگى خواطر همم بر زوال ملك و مال منصور گمارند . منصور ازين جواب عظيم خجل شد و در عرق افتاد و ديگر با او در محفل مناظره و مباحثه نيامد . بيت : چنين رفت از آغاز يك سر سخن * همين باشد و هم نگردد كهن