مولف ناشناخته
31
تاريخ شاهى ( فارسى )
ز بيدادى شهريار جهان * همه نيكوئيها شود در نهان ز كژّى گريزان شود راستى * پديد آيد از هر سويى كاستى نراند بهنگام بر دشت گور * شود بچهء باز را چشم كور همه چشمهها گردد از آب خشك * بنافه ندارد درون بوى مشك كسى كو ببيند سرانجام بد * ز كردار بد بازگشتن سزد