مولف ناشناخته
29
تاريخ شاهى ( فارسى )
هركرا ديو حرص مهمان برد * بحقيقت بدانكه گرسنه مرد آز پرباد چون درو پيچى * كه گدائيست خانه بر هيچى چون سرابيست آز تشنه فريب * همچو سيليست آز رخ به نشيب تا قيامت نخورده مهمانش * يك شكم نان سير بر خوانش [ 63 ] ديگر از جستن تدبير و آداب سياست وزراء آنست كه از ستم كردن و جور فرمودن بر رعيت ، و مالها بناحق و ناواجب ازيشان گرفتن ، و قانونهاء به دو و رسمهاء محدث و مجدد نهادن همواره محترز باشد و ازان خصال و افعال بر عرض و دين خود محافظت نمايد كه فرمود ، عزّ من قائل : الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ . و اين رابطه اقتضاء حصر مىكند يعنى كافران خود ظالماناند و بيرون از ايشان نيستند . و بدين خصال مذموم و افعال ميشوم بپادشاه تقرب نجويند و بدين خواستهء ناشايسته و اموال با ورز و و بال خزينه را توفير نسازد ، و بعاجل دنيى و آجل عقبى نزد خلايق و خالق او را وديعت مذمت و ذخيرهء عقوبت ننهد . بيت : نگر تا نيارى به بيداد دست * كه بيدادگر كى بود دينپرست چو نپسندد از ما بدى كردگار * ز بد باش همواره پرهيزكار [ 64 ] ز يزدان نيكى دهش ياد كن * بهر كار با هركسى داد كن نبايد كه ماند ز تو نام بد * همان پيش يزدان سرانجام بد و چون بناحق و ناواجب قلم تكليف بر رعيت روان كند و ايشانرا بدست محصلان بىمحابا در شكنجهء تعذيب و تعسف كشد ، هرآينه محبت ايشان بمغضت بدل گردد و صفا به كدورت عوض شود و بحالتى ذميم و خاتمتى وخيم سرايت كند و دين در معرض تزلزل افتد . و از نظاير و اخوات اين ، حكايت حكيم عظيم الروم است كه با خليفه ابو جعفر منصور گفت ؛ و كيفيت آنچنان بود كه منصور خليفه او را مىگفت كه پادشاه شما [ را ] سلطنت و خلافت من چگونه در تصور مىآيد كه چنين بآزار و ايذاء من ميگرايد ، مگر بحقيقت ، قوت و مال و ثروت من نميداند ؟ كه با سپاه جرأت بر من