مولف ناشناخته
18
تاريخ شاهى ( فارسى )
كه بنده را چنين كرامتى ارزانى دارد كه محل تحسين امير المؤمنين گردد و نام او در جريدهء روزگار و سواد و بياض صحيفهء ليل و نهار [ 38 ] مذكور و مسطور ماند اگر سقف آسمان بر صحن زمين افتادى و صاحب صور نداء قيامت در دادى بنده را از ان تأثرى و تغيّرى ظاهر نشدى . خليفه گفت اگر حبال آمال من به صارم احترام انصرام نپذيرد و بنياد حيات به زلزال حوادث انهدام نيابد ترا در اعتلاء جاه و ارتقاء قربت بپايهاى رسانم كه پرواز عقاب قصد اعادى ازان ممنوع باشد و دست تعدى تمنى حسّاد از ان مقطوع . ديگر از آداب و خصال ملوك و وزرا و ارباب رياست و مهتران آنست كه در اكثر اوقات و بيشتر حالات از تن آسانى و رفاهيت اجتناب نمايند و بر احتمال رنج و ارتكاب تعب صبر و شكيبايى به عادت گيرند و با رياضت نفس بودن و در شدايد و مكاره خود را فرسودن خوى كنند چه قسم اكمل و وجه [ 39 ] اجمل از فضيلت شجاعت ، اين خصلت است ؛ و زنهار كه در آينهء ضمير خود مصور نكنيد و با مشير تدبير خود مقرر نگردانيد كه چون ما را اسباب تنعم حاصلست و امداد ترفه متواصل ، بر فراش آسايش غنودن و از موارد شدايد بر كناره بودن اولى است ، لا و اللّه كه اين راى باطلست . بيت : كآدمى بهر بىغمى را نيست * پاى در گل جز آدمى را نيست و در رسايل ارسطاطاليس كه به اسكندر نوشته است آورده است كه تن - آسانى گزيدن تن آسائى را ببرد و رنج و سختى پيش آرد ، و مصداق اين مقال در احاديث نبوى و اخبار مصطفوى است كه : خفت الجنة بالمكاره و خفت النار بالشهوات . و از نظاير و اخوات اين ، حكايت غضبان بن القبعثرى « 1 » است كه در روزگار عبد الملك مروان به نيابت [ 40 ] حجاج [ بن ] يوسف ، والى و عامل كرمان بود ، و بدفع لشكر ازارقه مأمور ، آوردهاند كه در كرمان به
--> ( 1 ) - در باب اين مرد رجوع شود به حواشى تاريخ كرمان ص 44 و 432 و 459 .