مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

89

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

برادر ارشد ، طبعى زبون دارد و در اندرونش جگرى ملوث و متعفّن . بدين ترتيب كارش با برادران بزرگتر و برادران كوچكتر يكسره است . خود وى به نزد قراكيدات‌ها رفته است [ و ] قومش را در عذاب گذاشته . اكنون با وى چه كنيم . اگر از گذشته سخن گوييم ، هنگامىكه هفت سال داشت ، افراد ماركيت او را وادار به كوبيدن هاون ماركيت‌ها « 1 » ، در بواوراكار « 2 » [ واقع در كنار رود ] سالانگگا كردند . زمانىكه پدرش قورچاقوس بوبورق خان ، اين افراد ماركيت را مغلوب ساخت ، و آمد پسرش را نجات داد ، آجاى خان « 3 » تاتار ، بار ديگر او و همچنين مادرش را اسير كرد و برد . [ اونگ خان ] را كه در آن موقع سيزده سال داشت ، به چرانيدن شترهايش گماشت ؛ ولى يكى از چوپان‌هاى آجاى خان وى را گرفت ، نجات داد و آورد . سپس كمى بعد ، از ترس نايمان‌ها گريخت و به نزد گور خان قراكيدات ، در كنار رود چوى « 4 » به سرزمين سرتااول‌ها « 5 » رفت . يك سالى سپرى نشده بود كه در آنجا شورش كرد و برگشت . از سرزمين‌هاى اويئوت « 6 » و تنگقوت ، يكى پس از ديگرى عبور كرد و ضعيف و ناتوان ، درحالىكه از شير پنج بزى كه گرفته بود ، و مكيدن خون شترهايش تغذيه مىكرد ، درحالىكه بيش از يك اسب كهر كور نداشت ، خسته و ناتوان به نزد پسر [ ش ] تموچين آمد ، كه به او احترام گذاشت و به مراقبتش همت گماشت . اكنون زندگى گذشتهء خود را فراموش كرده ، و با جگرى ملوث و متعفّن كه در اندرون دارد ، به نزد پسرش تموچين رفته . ما چه كنيم ؟ » . اين بود سخنانى كه ايشان بين خود گفتند . آلتون آشوق « 7 » آنچه را كه ايشان بين خود گفتند ، به اطلاع اونگ خان رسانيد . آلتون آشوق گفت : « من خود در اين بحث شركت داشتم ، ولى نتوانستم به نابودى خان خويش ، حق دهم » . اونگ خان دستور داد ، برادران كوچك ، و رؤسايش القوتور « 8 » ، قولبارى « 9 » ، الين تاايجى و سايرين را كه چنين سخنانى بين خود گفته بودند ، گرفتند . از بين برادران كوچكش [ تنها ] جاقاگامبو گريخت و به نزد نايمان‌ها رفت . اونگ خان دستور داد

--> ( 1 ) - منظور خدمتگزارى در نزد ايشان است ( م ) . ( 2 ) - Bu'ura - Ka'ar ( 3 ) - Ajai - qan ( 4 ) - Cui ( 5 ) - Sarta'ul ( 6 ) - Ui'ut ( 7 ) - Altun - Asuq ( 8 ) - Al - qutur ( 9 ) - Qulbari