مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

32

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

گرفته بود . چون به اين ترتيب پيش مىرفتند ، هوآلون اوجين گفت : « چيلادو برادر بزرگ من ، تو نمىبايستى مىگذاشتى باد گيسوانت را آشفته سازد ، تو در بيشه شكمت گرسنه نمانده بود ، حال براى اينكه گيسوانت را يكى بر پشت و يكى بر سينه‌ات ، و يكى به جلو يكى به عقب بياويزى ، چه خواهى كرد ؟ « 1 » اين را گفت و با چنان صداى بلندى شروع به شيون و زارى كرد كه بر [ آب‌هاى ] انون موج ، و بر شاخسار درختان لرزه افتاد . داريتاى اتچيگين كه در كنار [ ارابه ] مىرفت ، گفت : « تو كسى را كه در آغوش گرفته بودى ، از گردنه‌ها گذشته است . كسىكه برايش گريه مىكنى ، از آب‌ها گذشته است . هنگامىكه به آوايش بخوانى ، پشت خود را نگاه خواهد كرد و تو را نخواهد يافت ، اگر جست‌وجويش كنى ، اثرى از وى نخواهى يافت ، ساكت باش » . وى چنين او را دلدارى داد . سپس يسوگاى بهادر هوآلون اوجين را به مسكن خود برد . بدين ترتيب يسوگاى بهادر هوآلون اوجين را برد . 57 - چون امبقاى قاان ، [ اين ] دو تن [ قداان و قوتوله ] را بخصوص اسم برده بود ، همهء مغولان تائيچيئوت ، در قورقوناق جوبر « 2 » در كنار [ رود ] انون گرد آمدند [ و ] قوتوله را قاان خواندند . مغولان ، خوشحال و شاد ، ضيافتى همراه با رقص ترتيب دادند . چون قوتوله را به رياست برگزيدند ، به دور درخت پرشاخ‌وبرگ قورقوناق به رقص پرداختند و شيارى [ در آن ] تعبيه كردند كه تا پهلو داخلش مىشدند و خاكسترى ساختند كه تا زانو مىرسيد « 3 » . 58 - قوتوله كه قاان شده بود ، [ به اتفاق ] قداان تاايجى هر دو تن ، سوار بر اسب شدند و بر قوم تاتار [ حمله بردند ] . با دو تاتار [ به نام‌هاى ] كوتون برقه « 4 » و جبى بوقا « 5 » سيزده بار جنگيدند ، ولى موفق به گرفتن انتقام و جبران توهينى كه نسبت به امبقاى قاان

--> ( 1 ) - منظور سرگردان و خوار و خفيف شدن چيلادو است . مغول‌هاى متمكن و طبقات بالا هيچ‌گاه نمىگذاشتند موهايشان آشفته شود و آنها را چند رشته مىبافتند و جمع مىكردند ( م ) . ( 2 ) - Qorqonaq - jubar ( 3 ) - نوعى رسم تشريفاتى كه در مورد رياست شخص به‌كار مىبردند و چگونگىاش كه حالت مذهبى داشت ، به درستى بر ما معلوم نيست ( م ) . ( 4 ) - Koton - baraqa ( 5 ) - Jabi - buqa