اولياء الله آملى
مقدمه 26
تاريخ رويان ( فارسى )
قصيدهاى مطول از گفتهء سراج الدين قمرى نوشته بود ملمع . مطلعش اين بود . » سپس چهار بيت از اين قصيده را كه دو بيت اول آن عربى و دو بيت دوم آن فارسى است نقل مىكند « 1 » . مولانا اولياء اللّه ، با اينكه مقدارى از كتاب خود را ، از تاريخ طبرستان ابن اسفنديار نقل كرده است ، مطالب آن كتاب را به دقت مورد بررسى و تجزيه و تحليل قرار مىدهد و بدينگونه به ابن اسفنديار مىتازد : « و آنچه در تاريخ طبرستان مسطور است كه در ايام خلافت عمر بن الخطاب ، امام ابو محمد الحسن بن على عليهما السلام و عبد اللّه بن عمر و مالك ابن حارث الاشتر و قثم بن العباس به طبرستان آمدهاند ، به حقيقت اصلى ندارد . چه از احوال امام الحسن بن على عليهما السلام و مالك اشتر به تحقيق معلوم است كه به طبرستان نرسيدهاند . بنابر آنكه تمامت احوال و وقايع و اسفار و نيك و بد و قوت و ضعف و جملهء سير و بودن و نابودن ائمهء معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين در هر جائى پيش شيعهء اماميه ، ثابت و محقق است . و علما و مشايخ و مجتهدان ايشان در آن باب ، تواريخ و كتب بسيار كرده . . . و در آن جمله هيچ موضع وارد نشد . » « 2 » « اما مالك اشتر را در عهد خلافت اصحاب با ايشان موافقت نبود و بيشتر اوقات به خلافت قيام مىكرد و در ايام خلافت عثمان در كوفه خروج كرد و عراقين به دست فروگرفت و چندين حربها با نواب عثمان بكرد و اين معنى شهرتى تمام دارد و كتاب ابن اعثم كوفى به شرح آن ناطق است . » سپس شرحى دربارهء عظمت مقام و پايه و مايهء مالك اشتر مىنويسد و به دنبال آن مىگويد : « اما مسجدى كه در شهر آمل در محلهء چلاوهسر ، برابر كوچهء سماكى نهاده است و مسجد و منارهء مالك اشتر مىگويند ، بدان نسبت به مالك مىكنند كه آن را جماعت مالكيه كه به امامت مالك اشتر قائلند ، بنا نهادهاند
--> ( 1 ) - تاريخ رويان ص 155 و 156 . ( 2 ) - تاريخ رويان ص 45 و 46 .