اولياء الله آملى
189
تاريخ رويان ( فارسى )
سؤال فرمود . گفت هرشب وظيفهء دواب و مراكب به قلم من مىرسانيدند . چهارده هزار سر اسب و ششصد سر استر و چهارصد اشتر در حساب آمده بود « 1 » . باقى عدد را بدين حمل بايد كرد . غرض آنكه اين جمله در ولايت مازندران و رستمدار چنان گم شد كه گوئى هرگز موجود نبود « 2 » . امير مسعود را به حضرت ملك اعظم جلال الدوله [ اسكندر ] عزت انصاره حاضر گردانيدند . دو روز موقوف فرمود و بنابر آنكه اكابر مازندران را كشته بود و چندين فتنه در ميان مردم برانگيخته ، به هلاك او فرمان داد . پسر علاء الدين محمد ، در صحبت امير مسعود از جملهء اسيران بود . از بندگى عز نصره اجازه يافته در قريهء بون بر قتل او اقدام كرد و جثهء او بر سر راه كالج رود ، زير آسياه از جانب شرقى جوى بر سر راه « 3 » مدفون است . صاحب نظرى كجاست تا در نگرد * تا آن همه مملكت بدين مىارزيد و پس از چندان گيرودار و كار و بار ، به عاقبت ، اعتبار اولو الابصار گشت . فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ و از جملهء عجايب صنع ايزدى آنكه امير مسعود به ترتيبى كه فهم زيركان در آن متحير بود و نطق دانايان از صفت آن قاصر و با هيبتى كه روان پردلان از بيم آن مىلرزيد و صلابتى كه خاص و عام از صولت آن مىترسيد ، از آمل كوچ كرده ، به حيثيتى كه روى زمين آمل از طرقاطرقاى سنب
--> ( 1 ) - و ششصد سر اشتر خاصه و چهار صد سر استر . تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 76 . ( 2 ) - جملات بالا با تغييراتى مختصر در تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 76 آمده است . ( 3 ) - بر سر راه كالجرود بكنار آسيارود طرف شرقى بر سر راه مدفون است . تاريخ طبرستان ص 77 .