اولياء الله آملى

190

تاريخ رويان ( فارسى )

اسبان در لرزه افتاده بود و فضاى هوا از صداى آواز دهل و نقاره و كرناى درهاى و هوى و ولوله مانده كه يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ نشان از آن روز بود و از گرد و غبار مراكب روى آسمان چنان تاريك گشته كه تشخص فيه الابصار و بعد از سه روز در همان موضع كه مقر حكومت و مسند قهر و ايالت او بود ، پوست سرش پر از كاه كرده ، [ به دار عبرت ] آويخته بودند كه چشمها بايستى كه به آن‌حال بگريد و دهنها بايستى كه بر شعبدهء روزگار خنده زند . غره مشو گر ز چرخ كار تو گردد بلند * زانكه بلندى دهد تا بتواند فكند اگر كسى به‌نظر اعتبار نگاه كند ، لذت حيات به انديشهء روز وفات نمىارزد و براى لقمه‌اى كه سد جوع كند يا كسوتى كه ستر عورت را شايد ، اين همه و بال در گردن گرفتن كرى نمىكند . رباعيه : عمرى به مراد رانده گير آخر چه * وين نامهء عمر خوانده گير آخر چه گيرم كه به كام دل بمانى صد سال * صد سال دگر بمانده گير آخر چه همهء دنيا در حكم خود آورده گير و خزاين و اموال همه جهان با تصرف گرفته گير ، اگر به ديدهء بصيرت نگه كنى ، حاصل از آن همه جز امتلاء يك معده و اكتساء يك جثه نخواهد بود . و در اين معنى پادشاه و گداى و قوى و ضعيف و وضيع و شريف يكسانند « 1 » . اگر پادشاهست و گر پينه‌دوز * چو خفتند گردد شب هردو روز دل در دنيا بستن كار جهال است [ 96 ] و به غرور او فريفته شدن ، شيوهء

--> ( 1 ) - مطالب و جمله‌هاى بالا با كمى تغيير در تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 77 نقل شده است .