اولياء الله آملى

188

تاريخ رويان ( فارسى )

فى الجمله از ياسمين كلاته تا نهايت لاويج بلكه تا رودبار « 1 » نور يك معركه [ اى ] شده بود و به هرچند قدم كشته‌اى افتاده . مجموع لشكر را به زخم تيغ و تير و گرز و كوپال ، در آن حدود چنان متفرق گردانيدند ، پندار كه هرگز بر ايشان از جمعيت اثرى يا خود ايشان را در دنيا خطرى نبود . كأن لم تغن بالأمس جمع آمده بودند چو پروين يك چند * گردون چو بنات نعششان بپراكند تا در آن ولايت كمتر كودكى ، [ كهن‌تر ] اميرى را اسير مىگرفت و ضعيفتر پيرى ، بزرگتر پهلوانى را دستگير مىكرد . و هرطرف دارى به گوشه‌اى ، بىزادى و توشه‌اى گرفتار ماند . بعد از دو روز ، امير مسعود با تنى چند از خواص خود ، به راه رودبار يالو ، روى به بالا نهاد . قضا را بر سر راه نردبان [ يالو ] ، مترصدان [ و مستحفظان ] خسرو جوانبخت شرف الدوله گستهم عز نصره حاضر بودند . راه برايشان بگرفتند . چون از آنجا اميد خلاص متعذر بود ، مراجعت كرده ، روى را به رودبار [ نوربه ] ديه اوز نهاد و در آن كوهستان سرگردان گشت . شبهنگام ، به‌دست نوكران ملك شرف الدوله گستهم عز نصره اسير گشت و سخرهء قيد قضا و قدر ماند و با آن همه مدد و عدد ، تنهابى تنها به بلاى اسر گرفتار ماند . در وقت هزيمت ايشان [ از آمل ] خواجه بهاء الدين سمنانى « 2 » را كه مستوفى ديوان امير مسعود بود ، بر سر راه ياسمين كلاته مجروح افتاده ، بازيافتند . اكابر شهر او را برداشته [ 95 ] با حضرت ملك فخر الدوله آوردند . در آن حال بر او مرحمت فرمود و استمالت داده ، از كميت عدد آن لشكر

--> ( 1 ) - در اصل : رويان به جاى رودبار . ( 2 ) - خواجه بهاء الدين نيكروز سمنانى . تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 76 .