اولياء الله آملى
185
تاريخ رويان ( فارسى )
بامداد به نفس خود قيام نموده ، گردبرگرد خانه به ارش مىپيمود و هر اميرى را از امراى لشكر تعيين كرد كه چه مقدار [ ى ] ديوار برآرند و خانه و سراى را قلعهاى حصين سازند . تا به كمتر از سه روز آن بنا تمام شد و شرفهها بنهادند . ملوك رستمدار عزت انصارهم به سرحد ملك خود نزول فرمودند و به موافقت ملك مازندران دمبدم پيش او تهاديد و وعيد مىفرستادند و نوكران در حوالى آمل دست [ 93 ] بردها مىنمودند و بر سر لشكريان و اسبان تاختنها مىبردند و يكدم از قتل نفوس و نهب مراكب خالى نبودند و شبها بر سر ايشان در [ مى ] آمدند و بدانچه دست مىرسيد هيچ تقصير نمىكردند . و كيا جمال الدين احمد جلال چون ديد كه اهل خراسان از صوابديد او بيرون شدند و كارها بىمشاورت او مىكنند ، دانست كه اختيار از دست رفته است . پياپى پيش ملك و اقارب خود مىفرستاد كه شما در مردانگى بكوشيد و ناموس مازندران نگاه داريد و به سبب آنكه من در دست اهل خراسان گرفتارم دست از تعرض ايشان بازمداريد كه ايشان ترسيدهاند . من مردى پيرم و عمر و روزگار خود گذرانيده ، اگر من تلف شوم و مازندران به ناموس بماند بهتر از آن باشد كه به مذلت و اهانت تن فرا دهيد و نظر با مصالح يك نفس چندين نفوس در ذل و هوان گرفتار شوند « 1 » . بزرگان ولايت از دور و نزديك با آنكه بعضى را با بعضى خصومت بود ، همه بالاتفاق يك كلمه شدند و به فيض فضل ربانى ميان دلها تألفى باديد آمد . و الفت دلها ، دليل نصرت اهل مازندران گشت . قوله تعالى : هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ . و به اتفاق از در تميشه « 2 » تا حد
--> ( 1 ) - سيد ظهير الدين مطالب و عبارات بالا را با تغييراتى مختصرى در كتاب تاريخ طبرستان خود ص 74 آورده است . ( 2 ) - خندق تميشه . تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 75 .