اولياء الله آملى
183
تاريخ رويان ( فارسى )
مازندران نهاد و با پادشاه طغاتيمور جنگ پيوست و به اندك زمان مغول را بشكست و شيخ على كاون را كه برادر طغاتيمور بود ، به قتل آورد و بيشتر امرا و خواقين را اسير گرفت . و طغاتيمور از آنجا گريخته ، تابستان به لار قصران پناه داد . و ملوك رستمدار عزت انصارهم و ملك سعيد فخر الدوله - شاه مازندران - طاب ثراه به اتفاق يكديگر او را در آن مقام مستظهر گردانيدند . و امير مسعود در پى علاء الدين محمد بود ، تا در قلعهء كملين او را بهدست آورده ، به قتل آورد . فى الجمله ملك خراسان از در هرات تا گرگان و استراباد امير مسعود را مسلم گشت و تمامت قومس را گرفته ، در هرشهرى از شهرهاى آن طرف ، نايبى كافى و سردارى بزرگ تعيين كرد . و از استراباد [ منشورى ] نبشته ، به مازندران فرستاد و ملوك اين طرف را به هرنوع از وعد و وعيد مىخواست كه مطيع خود گرداند . و همت بر استخلاص اين طرف مصروف [ 92 ] مىداشت . و قصاد پياپى مىآمدند و از وصول موكب امير مسعود اخبار مىكردند و ترددى در اهالى مازندران از آن سبب باديد آمد . كيا جمال [ الدين ] احمد جلال كه در مازندران جملة الملك بود و مردى بزرگ و پير و كارديده و گرم و سرد روزگار چشيده و بسى وقايع در مدت عمر پس پشت انداخته و به رأى صائب و تدبير و رويت ، بارها امور ممالك مازندران ساخته ، و در طبرستان گذشته از ملوك و سلاطين ، هيچ اميرى و بزرگى به علو همت و اصابت رأى و ثبات دل و تدبير امور و ضبط كارها به دو نرسيد . از بيم آنكه نبادا كه اگر اين شخص بر سبيل تسلط بدين ملك درآيد ، طريقهء انتقام پيش گيرد و آن معنى موجب خرابى مازندران باشد ، عزم كرد كه با امير مسعود پيوندد . از شاه مازندران اجازت حاصل كرده ، با برادرزادگان خود كيا تاج الدين و كيا جلال به استراباد به امير مسعود پيوست . امير مسعود با او به خلق [ و كرم ] پيش آمد و به انواع مكرمت او را مخصوص گردانيد و