اولياء الله آملى
179
تاريخ رويان ( فارسى )
تا بواسطهء فوت ذات شريف سلطان ابو سعيد ، آن قضيه منعكس گشت و امن به خوف و عدل به جور و فراغ به شغل و عمارت به تخربه مبدل شد . قال اللّه تعالى : وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ . امراى دولت بعد از وفات سلطان بههم برآمدند و هركس به ايالت طرفى و حكومت ولايتى موسوم شده و در آن ميانه چندين هزار خانههاى « 1 » قديم خراب گشت . و صورت نص لو لا السّلطان لآكل النّاس بعضهم بعضا به ظهور پيوست و ملوك ولايات و طرفداران ، به خودى خود در ملك استقلال يافتند « 2 » . ملك اعظم جلال الدوله اسكندر عزت انصاره ، بعد از آنكه ملك موروث خود را كه ابا عن جد به ميراث يافته بود ، مضبوط گردانيد و امور آن ملك را با نظام آورد ، در تحصيل ممالكى كه در جوار او بود سعى فرمود و به اتفاق اخوان كه هريكى بر فلك سلطنت ماهى و بر سرير مملكت شاهىاند نصرهم اللّه و اعانهم ، در بسط و امتداد ذراع ، اساس ملك را به ذروهء ارتفاع رسانيده ، بقاع كوهستانها را از حد قزوين تا سمنان و مازندران به اهتمام ديوان خود آورده و آن ملك را كه در تصرف چندينكس از امرا و اكابر و اعيان عصر از ترك و تازيك بود ، با تصرف گرفت و از آنجا به بيابان [ 90 ] [ رى ] رفته ، آنچه متصل كوهستان بود از اعمال رى متصرف شد . تا امروز تمامت رى و قزوين به نسبت با حشم رستمدارى مثل كدير و فيروزآباد است . و از قزوين مال معاملات بستاند و در آن نواحى عمارات و قلاع باديد آوردند و حصنهاى حصين ساختند و قصبهها و قراياى آن را بر اولاد اعزه و امراى لشكر و پهلوانان درگاه بخش كردند « 3 » .
--> ( 1 ) - شايد : خاندان . ( 2 ) - سيد ظهير الدين مطالب و جملههاى بالا را با كمى تغيير در تاريخ طبرستان خود نقل كرده است . همين كتاب ص 70 . ( 3 ) - مطالب بالا و جملههاى آن با تغييراتى در ص 71 تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين آمده است .