اولياء الله آملى

180

تاريخ رويان ( فارسى )

و در نفس كجور كه در قديم الايام شهر بود و به دور ايام خراب شده ، باز به تجديد ، شهر و بازار و عمارات و قلعه بنياد كرد و آن بقعه را دار الملك ساخت . اكنون بايد كه [ به شرح ] وقايع و حالاتى كه در ايام دولت و عهد ايالت اين ملوك واقع شده على حده مشغول گرديم و به قدر وقوف ياد كنيم ان شاء اللّه تعالى وحده . ذكر واقعهء امير مسعود سربدار و توجه او به جانب مازندران و رستمدار و هلاك او در رويان بر سبيل اجمال و اختصار چون در تاريخ سنهء اربع و ثلاثين و [ سبعمائه ] سلطان سعيد ابو سعيد بهادر خان كه خاتم سلاطين و از دودمان چنگيز خان در ايران زمين پادشاه آخرين بود ، از سراى فنا رحلت كرد و تاج و تخت موروث و مكتسب را وداع فرمود ، و الحق هيچ پادشاهى را در هيچ قرنى از اقران اين يمن و بركت نبود كه او را . چه در ايام دولت او [ در ] اطراف ممالك ، خلق در امن و رفاهيت بوده‌اند و دست متغلبان از ضعفا و مساكين كوتاه و گرگ و ميش در يك مقام باهم آرام داشتند . نه قوى را در عرض و مال ضعيف اميد طمع و نه ضعيف را براى تلف نفس و سلب اموال از قوى بيم . و هرآن ، زبان روزگار دم‌بدم با آن پادشاه كامگار و سلطان بلند محل و مقدار بدين نوع خطاب مىكرد : به دولت تو چنان ايمن است پشت زمين * كه خلق در شكم مادرند پندارى گوئيا كه حضرت عزت را جلت قدرته و علت كلمته در ايجاد سلطانان مغول و اخراج طايفهء ترك از عدم به وجود ، مقصود او بود . چه از آن روز كه سايهء مرحمت او از روى زمين مفقود گشت و آفتاب عاطفت او در سحاب عدم متوارى ماند ، اطراف عالم از عرب و عجم به‌هم برآمد و يك روز بلكه