اولياء الله آملى
164
تاريخ رويان ( فارسى )
مكارج « 1 » را در درون قلعهء گرد كوه فرستاد ، تا به كارد زنى ، قلعهدار گرد كوه را و سر او را از قلعه به شيو انداخت و قلعهء گرد كوه بگرفت و بدين واسطه باز به عاطفت پادشاهانه و به نواخت و دلدارى او مخصوص شد . غازان بهادر او را به انواع استمالت و اعطاف مخصوص گردانيد . ملك شمس الملوك نيز بعد از آن به ديوان حاضر شد و از حضرت اعلى قاآن براى ايشان به تجديد ، احكام حاصل كرده ، هريكى به مقر ملك قرار گرفتند . امير غازان بهادر زمستان در آمل بماند و قانون ولايت مازندران و استندار را ضبط كرد . و اللّه اعلم . حكايت گويند كه اصيل الدين [ ابو ] المكارم بن محمود الكاتب در آن عصر نوجوان بود و از قبل ديوان استيفاء ، كاتب جزئيات ، به نيابت صدر ديوان او بود . غازان بهادر را مسخرهاى بود كه صدور و اكابر و حكام را بر در ديوان انفعال دادى و همهكس از او خايف بودند و با همهء بزرگان « 2 » مزاح و بازى و اهانت كردى ، مگر با اصيل الدين كه هرگاه كه او را بديدى ، ترحيب و احترام واجب شمردى و مراعات تمام نمودى . خاطر امير غازان بهادر با اين معنى افتاد ، روزى بر ملأ از او سؤال كرد كه چونست كه با همهكس مزاح و اهانت مىكنى مگر با اين خواجهزاده ؟ گفت : « زيرا كه او مردى بزرگ است . » امير فرمود كه او از اين بزرگان كه حاضرند بزرگتر است ؟ مسخره گفت : « آرى ! » امير گفت : « از چه سبب ؟ » گفت : « زيرا كه اين بزرگان هركس
--> ( 1 ) - مكارج بفتح ميم و كسر راء منسوب به دهكدهء مكار است كه يكى از ديهاى كلارستاق است . و رودخانهء اين دهكده به نام مكارود است و از سمت يسار وارد رودخانهء چالوس مىشود . ( 2 ) - در اصل : بندگان به جاى بزرگان .