اولياء الله آملى
165
تاريخ رويان ( فارسى )
در حق من انعام دو دينار يا پنج دينار كردهاند و اين مرد مرا به يك دفعه صد دينار بخشيده است . » امير فرمود كه اصيل الدين را حاضر كنند و از او سبب اين معنى سؤال كرد . خواجه [ پس از ] دعائى لايق ، بگفت : « امير اعظم را معلوم بايد بود كه دينار جز براى دو چيز نشايد . يكى آنكه به كسى دهند كه دستشان گيرد و دوم آنكه به كسى دهند كه پايشان نگيرد . اگرنه فايده از اين جمع مال و حاصل از ادّخار منال چيست ؟ مالى كه به دو وقايت عرض و حفظ ناموس نكنند چه خاك راه و چه آن مال ! » و از اين نوع فصلى برخواند . امير غازان فرمود كه اين مرد با اين همه كفايت و حميت و مروت و صاحب عرضى كه هست ، لايق اين مقدار منصب نيست كه دارد ، چه پايگاه مرد بايد بر مقدار مروت و همت او باشد . در حال فرمود تا براى او منشور وزارت و اشراف ديوان مازندران بنوشتند . و در مسند صدور و اكابر او را بالاتر از همه جاى [ 83 ] دادند و روزبروز مرتبهء او در مزيد بود و اين حكايت اگرچه اينجا درخورد نبود الا سبب آنكه در ضمن اين ، رفعت مرتبهء ارباب همت عالى و جلالت قدر اصحاب مروت مندرج است . در اين مقام ايراد كرده شد . بزرگان گفتهاند كه آدمى به همت به مقامى رسد كه آن را مقام ملكى گويند . آدمى بر حسب همت خويش افزايد * هرچه انديشه در آن بندد چندان گردد و ما المرء إلّا حيث يجعل نفسه * و إنّى لها بين السّماكين جاعل « 1 » از همت بلند توان رفت بر فلك * معنى آن براق كه گويند همت است
--> ( 1 ) - سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان خود مطالب و جملات بالا را عينا نقل كرده است . همين كتاب ص 62 .