اولياء الله آملى

161

تاريخ رويان ( فارسى )

اين شخص چه تدبير كنيم ؟ خواجه فرمود كه از طريق علم هيأت و نجوم ، صلاح در آن مىبينم كه ترا با اين شخص جنگ كردن روا نيست . صلاح در آنست كه از قلعه به زير رويم و او را ببينيم كه ما را با اين پادشاه هيچ دستى و قوتى نخواهد بود . فى الجمله يك روز جنگ كردند و پيش هلاكو فرستادند كه صلح مىكنيم . هلاكو عهد و امان فرمود . خور شاه با خواجه نصير الدين و اشراف قوم خود به زير آمدند . در حال بفرمود تا او را بند برنهاده ، پيش منگوقاآن فرستادند . بدانجا نارسيده در راه خورشاه را بكشتند و ذخاير و خزاين و اموال چندين‌ساله به باد بىدانشى خورشاه برفت و قلعه را خراب كردند و حرم و اولاد را به غارت برده ، و آية فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ برو خواندند « 1 » . و خواجه نصير الدين را از براى فضل و دانش و آنكه در همهء جهان او را به فضل نظير نبود ، استمالت داده ، پيش خود بازداشت و وى را مشير گردانيد و بىرأى و صوابديد او كارى نكردى . پس هلاكو خان متوجه بغداد گشت . غرض آنكه قلعهء گرد كوه را تا به عهد آباقا حصار مىدادند و از اطراف ممالك ، ملوك و حكام به فرمان ( 81 ) قاآن ، نوبت فنوبت مىرفتند و اينجا حصار و قلعه مىدادند و دو سال و سه سال آنجا به كوچ دادن مشغول بودند . تا از حضرت پادشاه فرمان آمد كه ملوك استندار و مازندران به چريك به پايان قلعهء گردكوه روند . و در آن وقت ملك شمس الملوك محمد بن اردشير ملك مازندران بود و با استندار شهراگيم خويشى كرده . يكى از فرزندان استندار نامزد او شده بود و ميان ايشان نسبت مصاهرت باديد آمده . شمس الملوك [ ملك ] مازندران و

--> ( 1 ) - مطالب و عبارات بالا با تغييراتى در ص 59 تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين نقل شده است .