اولياء الله آملى

154

تاريخ رويان ( فارسى )

تسلط خاندانهاى قديم را به قيد مذلت فروبست و اعلام پادشاهى و رايات شهريارى آل چنگيز خان به اطراف شرق خافق گشت . و از بنى اعمام سلاطين عهد ، يكى از جملهء معارف روى به هزيمت به ساحل نهاده ، بدين طرف افتاد تا ترتيبى كه لايق پادشاهان باشد [ مهيا كند ] استندار . ناماور او را استقبال كرده ، چند روز به شرايط خدمت قيام نمود . و بعد از چند روز كه به عيش مشغول بودند ، پادشاه‌زاده ، او را به انواع مكرمت و امتعهء گرانمايه و اقمشهء نفيس كه آن را در جهان نظير نباشد مخصوص گردانيد . استندار بدان قناعت نكرد و پيغام داد كه يكى را از بنات به نكاح به دو دهد . پادشاه‌زاده را با آنكه بر طبيعت گران بود ، چون به اضطرار گرفتار شد ، خواهرى را به نكاح به دو داد و او را از آن زن اسكندر نام پسرى حاصل شد . و استندار ناماور مدت بيست سال استيلا داشت به رويان و تمامت ديالم تا حدود گيلان . تا در سنهء اربعين و ستمائه فرمان حق در او رسيد « 1 » . [ حسام الدوله اردشير پسر استندار ناماور ] پسرش حسام الدوله اردشير كه فرزند مهين او بود ، قائم‌مقام او شد و ولايت را مدتى چند چنان ضبط كرده‌اند [ كه در هيچ وقتى كس نشان نداد ] استندار اردشير در حدود ديلمان حاكم بود و برادرش اسكندر در طرف ناتل و آن حوالى نشستى . و منبرى كه در جامع كدير نهاده است [ و ] نام اسكندر بن ناماور بر آنجا ثبت كرده‌اند [ و ] تاريخش صد و دو سال است ، اين اسكندر است . و در اين ايام احوال ملوك باوند ، در مازندران نظام پذيرفت بعد از

--> ( 1 ) - اين مطالب و پاره‌اى از عبارات متن در تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 56 با تغييراتى نقل شده است .