اولياء الله آملى
153
تاريخ رويان ( فارسى )
بدان شنيعى روا داشت و از كفران نعمت پشت بر حقوق ايادى منعم و مخدوم خويش كرد و ملك معظم نصير الدوله شمس الملوك شاه غازى رستم بن اردشير بن الحسن ناجوانمردى كرده ، در چهارم شوال سنهء ست و ستمائه « 1 » آن شاهزادهء نوجوان را به غدر شهيد گردانيد ، از آن سبب آن اقتدار و تمكين كه آل باوند را بود كمتر شد و به استقلال حكم نتوانستند كردن . بناچار با سلاطين ، طريق مطاوعت سپرده ، « 2 » از قبل حضرت سلطان در مازندران ايالت مىكردند و كسان سلطان هميشه در مازندران مىبودند و به هرسال به قدر مال و معاملات ، [ خراج ] ادا مىكردند . فى الجمله استندار ناماور ، از آن ولايت و اهالى او نوميد گشته ، چارهاى نديد جز آنكه كارسازى و استعداد سفر راست كرد . [ 78 ] و روى به حضرت خوارزم نهاد و مدت يك سال ملازم درگاه خاصه سلطان جلال الدين محمد بود . تا از آنجا با حصول مقاصد ، با انواع سيورغاميشى و عاطفت ، مخصوص گشته ، مراجعت كرد و از لشكر خراسان ، اند هزار مرد با چند تن از امرا براى او نامزد كردند ، تا او را به رستمدار و رويان آوردند و در قطع و استيصال طايفهاى كه با او طريق عصيان مىرفتند ، هيچ دقيقهاى مهمل نگذاشت و مال معين كرده ، سال به سال از حضرت ، نوكران مىآمدند و موعود مىستاندند . و استندار را تمكين تمام حاصل شد . و هم « 3 » در عهد او اندك زمان برنيامد كه دولت سلاطين خوارزم به نهايت رسيد و چنان كه عادت تصاريف زمان و طبيعت دوران و ملوان است ، خللى به روزگار آن دودمان راه يافت و آن همه تمكين و انبساط و انقباض به اندك زمان به باد انقطاع و انقراض برفت و دولت چنگيزخانى [ را ] كار با عنان آسمان رسيد و دست
--> ( 1 ) - ظاهرا : ست و اربعين و ستمائه . ( 2 ) - در اصل : شمرده . ( 3 ) - در اصل : همه به جاى هم .