اولياء الله آملى
152
تاريخ رويان ( فارسى )
آمدهاند . تا به قهر و غلبه در گيلان رفت و در چيفل « 1 » مدتى قرار گرفت و هرچند در امكان گنجيد ، با حكام آن طرف از قهر و غلبه ، اذلال ايشان به جاى آورد . به عاقبت طوعا او كرها بر آنچه رضاى او بود ، سازگارى نمود [ ند ] . تا به رويان بازآمد و كله استندار « 2 » او را خوانند . گويند سبب آنكه پيوسته خود از سر جدا نكردى ، موى سرش كم شده بود تا شنيدهاند كه در بزم نيز كه حاضر بود ، سلاح تمام بر خود كرده بود . تاريخ وفات پدرش ، تاريخ جلوس او است در پادشاهى . و در سنهء عشرين و ستمايه فرمان حق در او رسيد . مدت استيلايش ده سال بود و اللّه اعلم « 3 » . استندار فخر الدوله ناماور بن بيستون چون قضاى حق در بيستون رسيد ، ناماور استندار ، در مقام پدر قرار گرفت . حال آنكه استندار بيستون با مردم ولايت به قهر و غلبه زندگانى كرده بود و با هيچ آفريده طريقهء مسامحه نمىورزيد و همگنان را با او كينه و عداوت در دل جاى كرده بود . و با وجود آنكه هيبت و صلابت بيستون ، در دلهاى خاص و عام اثرها نموده بود ، در مدت حيات او هيچ تدبير ممكن نبود كه با او بكنند . بعد از وفات او جرأت نموده ، بر تمرد و عصيان اقدام نمودند و از طرف ملاحده ، با ايشان به سخن درآمدند ، تا در رويان ملاحده را مجال باديد آمد . و در اين وقت كسان سلاطين ، در مازندران تمكين يافتند و ملوك باوند سبب آنكه ابو رضا حسين بن محمد بن ابى رضا العلوى المامطيرى « 4 » ، غدرى
--> ( 1 ) - امروز « چفل » بفتح چ و فاء خوانند . ( 2 ) - يعنى استندار كچل . ( 3 ) - مطالب بالا در تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين نقل شده است . اين كتاب ص 54 . ( 4 ) - و مامطير اكنون به بارفروش اشتهار دارد . تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 55 و امروز بابل خوانند .