اولياء الله آملى
150
تاريخ رويان ( فارسى )
و در اين وقت پسر جستان - [ زرينكمر نام ] - در رى بود . ملك اردشير به رى فرستاده ، براى او معلمى نيك باديد كرد تا او را ادب و مكارم اخلاق درآموزد و بدانچه با كيكاوس قبول كرده بود ، وفا نمود . و در تمامت رويان و ديلمان پاشاعلى نامى را كه برادرزادهء مبارز الدين ارجاسف بود ، والى گردانيد . چندانى كه زرينكمر بن جستان به تزعزع شباب رسيد و مراهق شد . بفرستاد و او را با اديبش به ناتل آوردند و حسن حاجى باجگير را به عاملى آن طرف معين كرد و خواست كه زرينكمر را كدخدا سازد و ملك تسليم او كند ، رزميور مانيوند ، پنهان با جمله مردم رويان بيعت كرد و گفت كه اين كودك با ملك اردشير بيعت كند و به استظهار او قوىحال شود و با ما همان كند كه هزاراسب كرد و هزاراسب پسر او را كشته بود . فى الجمله مردم رويان اتفاق كرده ، بيستون نامى را كه پسر ناماور مجهول بود كه ذكرش رفت و دعوى كردى كه از قبيلهء استنداران است و ايشان او را قبول نكردندى ، اختيار كردند و بر او بيعت كرده ، به ناتل آمدند و حسن حاجى باجگير را بكشتند و نايب زرينكمر را در حال سر ببريدند و پاشاعلى را كه والى رويان بود ، به زوبين زده ، هلاك كردند و به اتفاق به كجور رفته ، بيستون را به پادشاهى نشاندند . اين خبر به جلوسك به ملك اردشير رسانيدند . لشكر جمع كرده ، به رويان آمد و بسيارى را از فضول بكشت ، رزميور با دو سه كس در بيشه گريخت . لشكر در آنجا رفتند و زن و فرزند او به غارت آوردند . او نيز بعد از چند روز به حسرت نادانى خود بمرد . و بيستون با ولايت ملحد رفت به خرقان . او را ملاحده با خود نگرفتند و پيش ملك اردشير فرستادند كه هرجان را به ما ارزانى دار ، تا ملك بيستون را گرفته با تو سپاريم « 1 » .
--> ( 1 ) - اين مطالب و عبارات با اختلافاتى در تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 54 نقل شده است .