اولياء الله آملى
146
تاريخ رويان ( فارسى )
به كجور رفتند و خرابى كردند . ملك اردشير از كجور به گورهشيرد درآمد [ 74 ] و سه روز مقام كرد و از آنجا به كلار شد . استندار هزاراسب تنها ماند . چارهاى نديد جز آنكه به كلامه راه « 1 » شد و به ملحد پناه جست و زمستان رسيده بود . ملك بازگشت و با آمل آمد « 2 » . و سيدى بزرگ از گيلان آمده بود حسيب و نسيب . نامش الداعى الى الحق الرضا ابن الهادى « 3 » . ملك او را اعزاز كرد و نقابت و علم داد و ديلمان كه از آن كيابزرگ [ اميد ] بود ، به دو داد و او را بدان طرف فرستاد . سيد بس فاضل و عالم و شجاع و متدين بود . با مردم طريق عدل و انصاف پيش گرفت و اقامت دين و شريعت به جاى مىآورد و احياى ملت اسلام مىفرمود . مردم به يك بار ، هزاراسب را بازگذاشته به سيد مىپيوستند . عاقبت استندار هزاراسب ، تاختن بر سر سيد آورد . سيد غافل با تنى چند نشسته بود ، بهدست استندار گرفتار شد . در ساعت شهيدش گردانيدند . ملك اردشير از اين حال تافته شد و سوگند خورد كه نيارامد تا به عوض سيد ، هزاراسب را بكشد . و از سارى به آمل آمد و پنجاه منجنيق راست كرد و به دوش مردم آمل به كجور آورد . استندار پناه با قلعهء ولج « 4 » داد ، چه عيال او در آنجا بودند و با ملاحده درساخته بود و تمامت قلاع با دست ايشان داده . ملك مازندران از آنجا به پايان قلعهء نور شد و كوتوال قلعه در آن وقت ، ابو الفارس كور بود . چون چوبهاى منجنيق راست كردند . ابو الفارس
--> ( 1 ) - كلاته را ، تاريخ طبرستان ج 2 ص 143 . به كلامه راهى شد . تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 52 . ( 2 ) - تا اينجا مطالب تاريخ رويان و تاريخ طبرستان يكى است . اما در تاريخ طبرستان مطالبى پس از اين آمده كه اولياء اللّه آنها را ذكر نكرده است ( تاريخ طبرستان ج 2 ص 143 ) . ( 3 ) - ابو الرضا بن الهادى . تاريخ طبرستان مير ظهير الدين ص 52 . ( 4 ) - وليج . تاريخ طبرستان ج 2 ص 144 . و تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 53 .