اولياء الله آملى
97
تاريخ رويان ( فارسى )
[ بيعت ] بستاند و از داعى بترسيد و با اصفهبد پيوست . محمد بن زيد از گرگان بيامد و با سيد حسن جنگ كرد . سيد حسن عقيقى را دست [ گير ] كرده ، به آمل پيش داعى فرستاد . اكابر و سادات آمل به شفاعت برخاستند . قبول نيفتاد و در حال بفرمود تا گردن سيد عقيقى بزدند و در سردابه انداختند و در برآوردند . اصفهبد ، قومس را با تصرف گرفت و نواب و عمال خود بر آنجا گماشت . « 1 » فى الجمله پادشاهى داعى بر آن جمله قرار گرفت كه او در آمل بود و برادرش - محمد - در گرگان . تا داعى را علتى باديد آمد كه بر اسب نتوانست نشست ، و جمعى بودند كه در آمل پيش داعى متهم بودند و در عهد طاهريه صاحب اعتبار بوده و بر خلاف دين و مذهب داعى بودهاند ، در باطن ، در حق ايشان تهمت مىبرد . داعى تمارض كرد و آوازهء وفات خود را درانداخت و فرمود تا ترتيب دفن او كنند . آن جماعت ، همان روز خلاف ظاهر كردند و نفاق را آشكارا گردانيدند و دست برآوردند . داعى از خانه بيرون آمد و آن جماعت را در جامع آمل به قتل آورد . و متصل [ به ] جانب شرقى مقصورهء آمل ، وقتى زيارت مىكردند ، اندرون مسجد كه اين قبور شهداست . آن گور آن جماعت است كه [ 50 ] در آنجا ريختهاند . پس داعى بفرمود تا از براى آن عمارتى عالى بنياد كردند در راسته كوى و دخمهاى و قبهاى براى خود بساخت كه هنوز باقى است . و در ايام طفوليت ، اگرچه خراب بود الا كهنه صندوقى آنجا ديدهام و در ميان ديوار گنبد ، راه گرد مىگردد و به بالا مىرود . هفتاد پاره ديه در نواحى آمل گذشته از باغ وضيعه و حمام و دكان ، بر آنجا وقف فرمود . روز دوشنبهء سيوم رجب سنهء سبعين و مأتين از منزل فنا به عالم بقا پيوست و عالم غدار با او نيز وفا نكرد . بيت :
--> ( 1 ) - مطالب بالا را سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان ص 209 نقل كرده است .