اولياء الله آملى
98
تاريخ رويان ( فارسى )
خياط روزگار به بالاى هيچكس * پيراهنى ندوخت كه آخر قبا نكرد « 1 » ذكر الداعى محمد بن زيد بن اسمعيل حالب الحجاره پادشاهى داعى الكبير الحسن بن زيد بيست سال بود . و او را پسرى نبود . دختران داشت . در آن رنجورى از براى برادر خود محمد بن زيد از خاص و عام بيعت بستاند . بعد از وفات الداعى ، سيد ابو الحسين « 2 » كه داماد او بود ، از براى خود از مردم بيعت بستاند و اموال و خزاين داعى برداشت و اصفهبدان طبرستان با او موافقت نمودند . داعى محمد بن زيد را وفات برادر و بيعت از مردم پرسيد . ابو الحسين را اعلام كردند . همان روز از گرگان برنشست و به سارى آمد . سيد ابو الحسين بگريخت و با تمامت ديالم به چالوس رفت . محمد بن زيد ، غرهء جمادى الاخر سنهء احدى و سبعين و مأتين به آمل آمد و به يك روز تا به ديه بنفش برفت و پيش از صبح برنشست و بامداد ، چاشت را به چالوس رسيد . سيد ابو الحسين را بگرفت و با ليشام « 3 » و ديالم ديگر . و غنيمت برداشت و آن شب با خواجك آمد و ابو الحسين را بند برنهاد و با آمل آمد و بند از او برداشت و فرمود تا هركس كه بر او حقى دارند ، به شرع از او مطالبه نمايند . فقهاى آمل به هزار بار هزار درهم بر او گواهى دادند . « 4 » ديگرباره ابو الحسين را و ليشام ديلمى را بند برنهاد و به سارى فرستاد . بعد از آن هرگز كسى ايشان را زنده و مرده نيافت و گور ايشان نيز نديد . « 5 »
--> ( 1 ) - مطالب بالا را سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان ص 210 از اين كتاب رونويس كرده است . ( 2 ) - بو الحسين احمد بن محمد بن ابراهيم المعروف به قائم ( تاريخ طبرستان ج 1 ص 249 ) . ( 3 ) - ليشام بن وردان ( تاريخ طبرستان ج 1 ص 250 ) ( 4 ) - و فقهاى آمل به هزار درهم گواهى دادند ( تاريخ طبرستان ج 1 ص 251 ) . ( 5 ) - اين مطالب با اختلافاتى در ص 211 تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ديده مىشود .