اولياء الله آملى
96
تاريخ رويان ( فارسى )
خانهها خراب كرد و درختان ببريد و به راه كندسان به كلار شد و از كلار با رويان شد . اشتران او به مگس هلاك شدند و باران و صاعقه به سر ايشان درآمد . به هزار محنت با كردآباد ناتل آمد و دو سال خراج دشت از مردم به شكنجه بستاند و چهار ماه حاكم طبرستان بود و به راه قومس به خراسان رفت . « 1 » داعى ، جستان بن وهسودان را با احمد بن عيسى و قاسم بن على ، به جانب عراق فرستاد . تمامت رى و قزوين و ابهر و زنگان را فتح كردند و مردم آن نواحى او را مطيع شدند و ديالم در آن ملك گشتند از قبل داعى . داعى در عقب يعقوب با تمامت ديالم و اهل رويان و كلار به تعجيل برفت تا به گرگان . همان وقت برادرش - محمد بن زيد - به دو رسيد و خبر آمد كه از جانب دهستان با كفار غزا كرد و دو هزار كافر را بكشت و غنيمت بسيار بياورد و بر ديالم قسمت [ كرد ] . و محمد بن زيد را در گرگان بنشاند و او در آمل بنشست تا ديلم بدسيرتى آغاز و دزدى و غارت مىكردند و تا نيشابور از ايشان ناايمن بود . داعى چند نوبت نصيحت كرد ، قبول نكردند . داعى بفرمود تا هزار مرد « 2 » را از آن ديالم بدسيرت ، دست و پاى ببريد [ ند . ] هزار مرد ديلمى بگريختند و با اصفهبد رستم بن قارن - ملك الجبال - پيوستند . اصفهبد را علوفهء ايشان دادن دشخوار بود ، رخصت داد تا دزدى مىكردند و با داعى به خلاف آورد و به قومس رفت و سيد قاسم « 3 » را كه نايب داعى بود ، بگرفت و با شاه دز فرستاد . سيد قاسم همانجا بگذشت . و شاه دز به هزاره - گرى نهاده بود . و سيد حسن عقيقى كه نايب داعى بود ، به سارى براى خود از مردم
--> ( 1 ) - مطالب و ترتيب جملات و پارهاى از عبارات همانند نوشتهء تاريخ طبرستان ج 1 ص 245 و 246 است و سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان ص 208 و ابتداى ص 209 مطالب بالا را آورده است . ( 2 ) - اند هزار مرد ( تاريخ طبرستان ج 1 ص 248 . ) ( 3 ) - قاسم بن على ( همين كتاب ص 248 ) .