اولياء الله آملى
91
تاريخ رويان ( فارسى )
به شلمبهء دماوند رسيد و اصفهبد بادوسپان از رويان به دو پيوست . و رؤساى لارجان و قصران به دو رسيدند و سليمان با استراباد شد . « 1 » داعى خواست تا به آمل رود ، ديالم غنايم برگرفته بودند و متفرق گشته . اصفهبد بادوسپان گفت « صلاح آنست كه به جمنو مقام كنى تا خبر سليمان رسيدن . » بعد از چند روز سليمان برسيد با لشكرى گران و بر داعى زد و منهزم گردانيد و ديالم بگريختند . داعى بر سر پل جمنو مقام كرد و شكستگان را بگذرانيد و به آخر بگريخت ، الا پسر محمد اوس - احمدنام - در پى هزيمتيان در بيشه مىدوانيد . اصحاب داعى زوبين بر او زدند كه در حال جان بداد و آن فتح بر سليمان منغص گشت و بسيارى از اهل كلار ، آن روز بهدست محمد بن اوس كشته شدند . داعى آن شب با تنى چند به هزيمت به آمل آمدند . وقت صبح بر نشست . شب را به چالوس بود . ده هزار درهم از اهل چالوس بستاند و به جامهء نوكران خود كرد . و سليمان با اصفهبد ملك الجبال قارن بن شهريار ، به آمل آمد . بعد از چند روز ، داعى را از ديلمان و گيلان مدد رسيد « 2 » . از چالوس برنشست و به خواجك آمد و سليمان و اصفهبد قارن با پاى دشت آمدند . داعى به لاويجه رود معسكر ساخت و سادات را بفرستاد تا بر پيادگان اصفهبد قارن زدند و او را شكسته و مال و نعمت او را به غارت بردند و اصفهبد جعفر بن شهريار با سى تن از معارف كشته شدند . سيد به آمل آمد و پانزده روز بر آسود و اصفهبد بادوسپان را امير لشكر گردانيد و به سر اصفهبد قارن ملك الجبال فرستاد تا جملهء ولايت اصفهبد را بسوختند و خراب كردند . « 3 »
--> ( 1 ) - مطالب پيش در ص 232 و 233 تاريخ طبرستان ج 1 نيز آمده است و سيد ظهير الدين عين اين مطالب را در تاريخ طبرستان آورده است ( تاريخ طبرستان و رويان ص 204 ) . ( 2 ) - در اصل : مدد رسيدند . ( 3 ) - مطالب بالا در تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 205 نيز نقل شده است .