اولياء الله آملى

90

تاريخ رويان ( فارسى )

دل قوى شد و محمد بن حمزه را و حسين بن احمد را با بيست سوار و دويست پياده در پيش داشت و روى به آمل نهاد . محمد بن اوس تعبيه‌اى كرده بود ، بيرون شهر . با خواص و غلامان خود بر مقدمهء داعى زد . داعى ثبات قدم نمود تا محمد بن اوس بگريخت و داعى غنيمت برداشت . روز دوشنبهء بيست و سيوم شوال ، داعى حسن بن زيد ، به آمل رسيد و چند تن را از بزرگان بكشت . بامداد برخاست و به مصلى شد و خلق را دعوت كرد . به اتفاق به بيعت درآمدند . هفت روز مقام ساخت و محمد بن عبد العزيز را به عاملى به رويان فرستاد و جعفر بن رستم را به كلار و محمد بن ابى العباس را به چالوس . اهل آمل گفتند [ 46 ] كه ما سيد محمد بن ابراهيم را مىخواهيم . بفرستاد و او را از رويان بياورد و آمل به دو سپرد . « 1 » و داعى بعد از چند روز به ترجى رفت و سه روز بماند و از آنجا به جمنو رفت . در جمنو نبشتهء اصفهبد قارن بن شهريار ملك الجبال از آل باوند برسيد به اظهار موالات و ياد كرده كه مدد مىفرستم . سيد جواب نوشت كه اگر راست مىگوئى ، به ما پيوند . اصفهبد جواب فرستاد كه صلاح در آنست كه شما به ما پيونديد . داعى را معلوم شد كه با او دروغ مىگويد . سليمان بن عبد اللّه طاهر در سارى بود و اسد جنوان را به راه ترجى با لشكر فرستاده تا جنگ كنند . داعى راه بگردانيد و اسد را اينجا بگذاشت و همه شب مىراند . سليمان را خبر بردند كه علوى ، ترجى بگذاشت و بگريخت . وقت صبح آواز تكبير و صلوات برآمد و علم سپيد داعى ، به سارى درآوردند . سليمان بگريخت . سادات در سارى رفتند و هركه را يافتند ، مىكشتند و آتش در سراى سليمان بستند . و در همين حال ، برادرش - حسين بن زيد -

--> ( 1 ) - سيد ظهير الدين مطالب بالا را در تاريخ طبرستان آورده است ( تاريخ طبرستان و رويان ص 203 ) .