مير سيد شريف راقم سمرقندى
80
تاريخ راقم ( فارسى )
تاريخ جناب امير هدايت پناهى * كه ظاهر ازو گشت آثار رحمت شد از خارزار جهان سوى باغى * كه آنجا شكفته است گلزار رحمت ديگرى از فضلا چنين گفته : مير خورشيد صفت مير عليشير كه او * رخت بربست ازين زاويهء پرمحنت سال تاريخ وى از منزل او پرسيدم * آمد آواز ز فردوس كه « جنّت جنّت » ديگرى چنين فرموده : تاريخ بود كيخسرو در اقليم سخن * گشت از آن تاريخ او « كيخسرو » ذكر خروج خان كشورستان شيبانى خان تا زمان وفات ازين دير پرآفات ابن بداق سلطان ابن ابو الخير سلطان ابن طغرل ابن لقوقان [ كذا ] ابن مالوى ابن جوجى خان ابن چنگيز خان است و والدهء او قوزى بيكم . او نيز نتيجهاى است از دودمان عاليشان . در هشتصد و پنجاه و پنج از صحراى عدم به شهرستان وجود عزم نمود . گويند در بدايت حال كه قدم جرأت در ركاب غيرت نهاد در ماوراء النهر آمده به خدمت سلطان احمد ابن سلطان ابو سعيد مىبود . در ابتداى حال مريد حضرت شيخ جمال الدين گرديد . در آن اوان چند وقت به خدمت امير عبد العلى ترخان كه حاكم و والى سمرقند و بخارا بوده است . روزى در خاطر خان عالى گذشته كه امير على پادشاه است من چرا پادشاه نباشم كه پادشاه زادهام . به اين خاطر به ملازمت حضرت جمال الدين آمده و حضرت شيخ را اشرافى شده فرمودهاند كه در خاطر تو آمده كه كى مير عبد العلى متشرع معزول گشته ، تو پادشاه شوى . دگربار پيش ما ميا و خان از مجلس ايشان برآمده گفته كه ديگر پير صاحب دولتى عزيزى درين بلاد باشد . شيخى حضرت شيخ منصور را كه از مريدان شيخ تاج الدين و شيخ تاج الدين از مريدان شيخ نور الدين الخوافى قدّس سرّهاند ، ايشان به ملازمت شيخ منظور رسيده ، حضرت شيخ فرمودهاند كه سفره آريد . سفره آوردند . بعد از جمع كردن سفره فرمودند كه چنانچه سفره را جمع مىكنند تو نيز از كنار ولايت متوجه شو و نيز