مير سيد شريف راقم سمرقندى

81

تاريخ راقم ( فارسى )

فرمودند ، اولياى گرامى جمع شده و بفرمودهء سلطان الطريقه خواجه احمد يسوى قدّس سرّه از براى پادشاهى تو فاتحه خواندند و در آن مجمع حضرت جمال الدين حاضر بودند و به پادشاهى تو راضى نبودند . اما چون سلطان الاولياء خواجه احمد يسوى قدّس سرّه برآنند كه تو پادشاه باشى بفرمودهء شيخ منظور ، شيبانى خان متوجه منغت شد و از آنجا جمع اوزبكيه را گرفته متوجه ولايت شد . و به جانب تركستان كه وطن اصلى است رجعت نمود . بعد از چندين وقت با لشكر دشت قبچاق به صد طمطراق يراق عزيمت ماوراء النهر كرد . در تاريخ 904 نخست كمند همّت بر فراز كنگرهء ولايت سمرقند فردوس مانند انداخت . مولانا محمد بدخشى كه از ظرفاى آن وقت بود ، تاريخ آمدن شيبانى خان را در ماوراء النهر خوش گفته : بدخشى گرچه بىحد گفت تاريخ * ولى تاريخ دوران تو خوش گفت در آن وقت حاكم ولايت سلطان على ميرزا ابن سلطان محمود ابن ابو سعيد بود . خان صاحبقران به صد فسانه و افسون و به چندين نيرنگ و فسون آن سرو رياض پادشاهى و آن حديقهء ظل الهى را از قلعهء سمرقند بيرون آورده در زمين كان گيل كه از نواحى اوست چون سايه از پاى در انداخت و علم خورشيد بر اوج سپهر عزّت افراخت و سمرقند محل و مقرّ جنود ظفر اثر گردانيد . در اندك فرصت تباشير صبح دولت از افق طالعش طالع شد و آفتاب برج جلال روى به درجهء ارتفاع نهاد و تمام ولايات ماوراء النهر از لمعان تيغ برق نشان روشن و درخشان كرد . غارتگرى را به قدرى پيشنهاد خاطر كردند كه پيش ازين يغما در ايام عشرت از ساغر لبريز صهبا در تاراج عقل نديده بودند . فتنه‌انگيزى شايع گشت كه در ايّام ماضى اين حال را در چشم پرفريب دلبران مشاهده كرده نمىشد . پريشانحالى و آشفته احوالى ان مقدار روى داد آورد كه در سلسلهء زلف مهوشان ملاحظه نمىرفت . الحاصل سپاه سهمناك بىباك اوزبك چنان استيلا يافت كه زبان بيان از تقرير و بيان خامه از تحرير عاجز و قاصر است . چون معمورات عالم در آن زمان از قصر دل عاشق خراب‌تر گرديد و سيل موج‌خيز فتنه منزل جغد را به ويرانى ، بنياد آبادى كرد . همان تاريخ 906 يكى از دانشمندان تاريخى مناسب وقت گفته : تاريخ سال تاريخ آمدِ اوزبك * در تفكر شدم كه چيست حساب