مير سيد شريف راقم سمرقندى

36

تاريخ راقم ( فارسى )

آنجا به خراسان مراجعت نموده ، به ماوراء النهر آمد و در مرغزاركان گل سمرقند طوى بزرگى داده نبيره‌ها را با يكديگر تزويج كرد . تاريخ وفات صاحبقران امير تيمور گركان در قصبهء اترار به حكم حضرت كردگار ناچار بر اضطرار سيه لباس خامه در تعزيت‌نامهء اين هنگامه نوحه‌سرا مىگردد كه صاحبقران چند وقت به مقرّ جلال كه تخت سمرقند است به عزّ و اقبال نشسته به عيش و عشرت و به كامرانى و بهجت مىگذرانيد و درين فرصت مدبّر خرد در پردهء گوش جانش اين ترانه نواخت و منشى دولت بر شقهء علم نصرتش اين ابيات مىنگاشت : قطعه ايزد ترا فرستاده است خدا يگانا * كه چارحد جهان زان تست رو بستان گواه دعوى ملكت زبان شمشير است * براى دعوى خود اين گواه مىگذران چون به نزديك جمهور عقلا و مجموع اهل فراست و ذكاء مقرّر و مشخّص و مبيّن و مبرهن است كه ملك بىپايه‌دارى سياست بىمدار است على الفور همّت عالى صاحبقران ظفر توأمان بر تسخير مملكت خطاى مصروف شد . بالضّروره تيغ سياست از روى جلادت بر ميان بسته و بر باد پاى سرعت پيماى غيرت برنشسته عازم آن صوب و جازم آن حدود گرديد . سرادقات عظمت و جلال و پيشخانهء عزّت و اقبال را بدان طرف كشيدند . بعد از مرور زمان و طى مكان به خطهء اوترار كه از اعمال تركستانست نزول اجلال ارزانى فرمود . درين وقت صاحبقران را كه هميشه اعتدال مزاج داشته سلطان حرارت مملكت تنش را استيلا يافت و تب محرق در جسم لطيفش ظهور مىكرد . بنابر مرضى كه در طبع صاحبقران روى داده بود توقف را مرعى داشتند . چون زمان مدت حيوة سر آمد و آفتاب سلطنت و عزت به سرحد غروب رسيده بود در هفدهم شهر شعبان در روز سه‌شنبه در وقت شام در تاريخ 807 دار الملك دنياى فانى را بدرود كرده در مقامات علياى « و الآخرة خير و ابقى » ساكن گشت . آرى عادت روزگار و طريقهء سپهر بىمدار است كه علم خورشيد پيكر هر صبح بر بامى برپا مىكند و سكهء بخت دولت هر روز به نامى زند و خطبهء سعادت هر هفته به صاحب احترامى مىخواند « وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ » يك چند روز زمام حل و عقد