مير سيد شريف راقم سمرقندى
35
تاريخ راقم ( فارسى )
به اعدا رساند چو آتش بخس * ز سرعت نى تير سوزد نفس در اول عدو داشت روى ستيز * در آخر گرفتند راه گريز حال مردم بغداد به مرتبهء رسيد كه از بيم آتش شمشير خود را در آب دجله مىانداختند و از تند باد قهرمان حادثه چون برگ خزان رسيده بر خاك خوارى مىافتادند . حكم صاحبقران چنان جريان يافت كه همه را به قتل آوردند . از روى مثال واجب الامتثال به نوعى قتال نمودند كه شطّ بغداد از خون كشتگان درياى عمّان گشت . از صد يكى و از بسيار اندكى بازمانده بود . به حكم صاحبقران همه را اسير كردند . جمعى از علما و صلحا و مشايخ كبار كه توانستند خود را به خدمت صاحبقران رسانيدند استدعاى عذرپذيرى مىنمودند . از روى التجاى علماء و عبّاد كه كعبهء اهل مراد و قبلهء ارباب حاجاتاند دربارهء ايشان عاطفت و مرحمت مىنمود . از آنجا رجعت نموده ، هر ولايتى را از ميمنت قدوم مبارك لزوم سعادت موسوم رشك خلدبرين و نگارخانهء چين كرد . بعد از طى مسافت صاحبقران به پايتخت خويش عبور كرده در زمين عشرت آئين سمرقند چون نشأ صهبا در پيكر مخمور قرار گرفت و يا چون تركيب كيفيّت صحّت در جسم رنجور آرام يافت . لمؤلّفه سمرقند از مقدم شهريار * چنان شد كه خرّم چمن از بهار به طبع خلايق ز ابر نوال * شكفتى گل عيش بىرنج خار درين هفته اقليم زير فلك * سمرقند ازو يافت بس اعتبار چو شد پايتخت امير كبير * رساندى بكرسى سر افتخار در تاريخ 805 ايلدرم با يزيد كه بعد از فتح ولايت روم باز صاحبقرانى به او انعام فرموده بود و يكچندى در ركاب كامياب همايون بود و زير دست فرزندان خود جاى داده بود ، در اردوى صاحبقران در سيزدهم شهر شعبان در تاريخ مذكور وفات يافت و صاحبقران يكسال و نيم در آذربيجان و عراق بسر برد و پادشاه مصر زر بسيار و بىشمار به نام او سكّه كرده ، ارسال نمود . و در حرمين شريفين خطبه به نام نامى او خواندند . بعد ازين در ذى القعده سنه 805 به فيروز كوه رفت و در يك روز فتح آن قلعه كرد و از