مير سيد شريف راقم سمرقندى

3

تاريخ راقم ( فارسى )

سلطانى شد و هر ستمكارى جهان بانى گشت و هر شحنهء به اميرى دهر و هر ناخردمندى به وزيرى قناعت نمىكرد . ملوك طوائف عبارت ازين است . مثنوى چو بگذشت سلطان دين بوسعيد * جهان با ملوك طوايف رسيد ز شيروان ببردند سلطانيه * بخواندند در ماتمش مرثيه در آنجا سپردند او را به خاك * كه پاك آمد و رفت در خاك پاك در ايران و توران خللها فتاد * ز هر گوشه سَر كرد طوفان عاد بهر شهر زد شهر يارى نفير * يكى گفت مان و دگر گفت گير درختان خودروى در هر ديار * كشيدند سرها بدعوى يار نعش مباركش را از ولايت شيروان در جنب پدران به سلطانيه بردند . بعد از مدتى كه ميرزا ميرانشاه بن امير تيمور گرگان به تخريب آن گنبد حكم كرد او را از آنجا بيرون آوردند و به گنبد ابواب البرّ پهلوى الجايتو دفن كردند . شهر سلطانيه از بناى الجايتو سلطان است و خداى بنده لقب اوست . سلطان ابو سعيد چهل سال از متكفّل حيات عمر يافت و مدّت پادشاهى و كشورگشايى او به سيزده سال رسيد . ذكر بعضى از فرزندان هلاكو خان و توليخان و پادشاهى ايشان بر سبيل اجمال تاريخ خامهء عنبر شمامه در انشاء نامه چنين تعداد مىنمايد كه بعد از سلطان ابو سعيد ، اوپا خان كه از اولاد توليخان ابن چنگيز خان است لواى كامكارى و علم شهريارى بر فراز چرخ اطلس رسانيده يك چندى ملك مساعد و معاون دولت او بود . بعد از آن روزگار بيمدار ، عنان اختيار از دست او ربوده ، به قبضه و تصرف موسى سپرد و او تاج شاهى بر سر نهاد . نظم بسر افسر پادشاهى نهاد * در خانهء كامرانى گشاد هم او چند گاهى چو خانان پيش * زده كوس در دهر با نام خويش گذشت و بجايش محمد نشست * گرفت آسمان چون زمين زير دست